مجنون تر از من
♱ مجنـــــون تــــر از مــــن ♱
_ قسمت ششم -- عضو جدید _
نفس نفس زنان به داخل عمارت برگشتند ... عرق سرد روی تن کارا نشسته بود و هنوز دردی در بدنش سوسو میزد.
احساس میکرد یکی از اعضای بدنش جابهجا شده ... خودش را سرپا نگه داشت تا اینکه تهیونگ مچش را گرفت و روی کاناپه کرمی رنگ عمارت نشاند.
_ « آجومااااا! »
اجوما همراه با چند وسیله و جعبه کمک های اولیه وارد شد.
کنار کارا نشست... کارا دیگر نتوانست چشم هایش را باز نگه دارد و در تاریکی مطلق فرو رفت ...
~~~
هوا تاریک شده بود و تنها تیک تاک ساعت در اتاق پیچیده بود.
کارا ارام چشم هایش را باز کرد و نگاهی به اطرافش انداخت. خودش را کمی روی تخت جابهجا نمود سپس از جایش بلند شد اما بلافاصله دردی وحشتناکتر از میگرن در سرش پیچیده ... صورتش درهم رفت و دستش سرش را لمس نمود.
روی تخت نشست و از آیینه روبه روی تخت خودش را نگاه کرد.
دور سرش باند پیچی شده بود. مشخص بود به دلیل ضربه محکم حمله بوجود آمده.
سمت در رفت و بازش کرد... در سالن جونگکوک را دید که با تلفن صحبت میکرد.
_ « باهات تماس میگیرم »
تلفن را قطع کرد و طرف کارا امد ...
چهره اش نافذ و خنثی بود ... با صدای بمش لب زد:
_ « حالت خوبه؟ »
_ « آره ممنونم ، چه خبر شده؟ »
_ « خبر خاصی نشده ، فقط دوساعت بیهوش بودی »
کارا سر تکان داد. شاید کمی احساس خجالت بهش دست داده بود که در روز اول آسیب دیده بود و بیهوش در خانه جونگکوک افتاده بود. این میتوانست برایش سقوط بزرگی باشد. جونگکوک نه تنها اعتماد برایش اولویت بود بلکه کسی که وارد باند او شود باید بسیار حرفه ای و متمرکز باشد.
_ « همراهم بیا ، بقیه اعضای باند منتظرتن »
کارا با شتاب سرش را بالا گرفت و گفت:
_ « اعضای باند؟؟؟ »
از حیاط عظیم عمارت گذشتند و وارد باغ باصفا و دیدنی شدند.
بادیگارد روی زمین نشست علف هارا کنار زد. جونگکوک روی زانوهایش نشست و انگشت شست خود را بر جای اسکن قرار نمود.
در مخفی باز شد و زیرزمین تاریکی به چشم آمد ...
کارا همراه جونگکوک پایین رفت و اعضای باند را دید که فهمید کارش به همین آسانی ها نخواهد بود
اسلاید دوم استایل کارا
حمایتا کمه هااا ، نمیزارم پارت هاروها🫣
_ قسمت ششم -- عضو جدید _
نفس نفس زنان به داخل عمارت برگشتند ... عرق سرد روی تن کارا نشسته بود و هنوز دردی در بدنش سوسو میزد.
احساس میکرد یکی از اعضای بدنش جابهجا شده ... خودش را سرپا نگه داشت تا اینکه تهیونگ مچش را گرفت و روی کاناپه کرمی رنگ عمارت نشاند.
_ « آجومااااا! »
اجوما همراه با چند وسیله و جعبه کمک های اولیه وارد شد.
کنار کارا نشست... کارا دیگر نتوانست چشم هایش را باز نگه دارد و در تاریکی مطلق فرو رفت ...
~~~
هوا تاریک شده بود و تنها تیک تاک ساعت در اتاق پیچیده بود.
کارا ارام چشم هایش را باز کرد و نگاهی به اطرافش انداخت. خودش را کمی روی تخت جابهجا نمود سپس از جایش بلند شد اما بلافاصله دردی وحشتناکتر از میگرن در سرش پیچیده ... صورتش درهم رفت و دستش سرش را لمس نمود.
روی تخت نشست و از آیینه روبه روی تخت خودش را نگاه کرد.
دور سرش باند پیچی شده بود. مشخص بود به دلیل ضربه محکم حمله بوجود آمده.
سمت در رفت و بازش کرد... در سالن جونگکوک را دید که با تلفن صحبت میکرد.
_ « باهات تماس میگیرم »
تلفن را قطع کرد و طرف کارا امد ...
چهره اش نافذ و خنثی بود ... با صدای بمش لب زد:
_ « حالت خوبه؟ »
_ « آره ممنونم ، چه خبر شده؟ »
_ « خبر خاصی نشده ، فقط دوساعت بیهوش بودی »
کارا سر تکان داد. شاید کمی احساس خجالت بهش دست داده بود که در روز اول آسیب دیده بود و بیهوش در خانه جونگکوک افتاده بود. این میتوانست برایش سقوط بزرگی باشد. جونگکوک نه تنها اعتماد برایش اولویت بود بلکه کسی که وارد باند او شود باید بسیار حرفه ای و متمرکز باشد.
_ « همراهم بیا ، بقیه اعضای باند منتظرتن »
کارا با شتاب سرش را بالا گرفت و گفت:
_ « اعضای باند؟؟؟ »
از حیاط عظیم عمارت گذشتند و وارد باغ باصفا و دیدنی شدند.
بادیگارد روی زمین نشست علف هارا کنار زد. جونگکوک روی زانوهایش نشست و انگشت شست خود را بر جای اسکن قرار نمود.
در مخفی باز شد و زیرزمین تاریکی به چشم آمد ...
کارا همراه جونگکوک پایین رفت و اعضای باند را دید که فهمید کارش به همین آسانی ها نخواهد بود
اسلاید دوم استایل کارا
حمایتا کمه هااا ، نمیزارم پارت هاروها🫣
- ۲.۲k
- ۱۰ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط