بر سر قایقش اندیشه کنان قایق بان

بر سر قایقش اندیشه کنان قایق بان
دائماً میزند از رنج سفر بر سر دریا فریاد:
اگرم کشمکش موج سوی ساحل راهی میداد.
سخت طوفان زده روی دریاست
نا شکیباست به دل قایق بان
شب پر از حادثه.دهشت افزاست.
بر سر ساحل هم لیکن اندیشه کنان قایق بان
نا شکیباتر بر می شود از او فریاد:
کاش بازم ره بر خطه ی دریای گران می افتاد!
دیدگاه ها (۶)

مبادا مثل برگی زرد باشیم رفیق مردم بی درد باشیم مزن بر عاش...

سود گرت هست گرانی مکن خیره سری با دل و جانی مکنآن گل صحرا به...

این دو متن کوتاه ارزش خوندن داره؛ از دیگران شکایت نمی کنم بل...

امشب‎ ‎ شب آخره که مزاحم دلت شدم، خورشید فردا مال تو، ببخش ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط