ویروس نبودنت
ویروس نبودنت
به خواب هایم سرایت کرده است
پنج شنبه شبها عطر تلخی میزنم
و با تپش قلب و نفس های عمیق...
به رختخواب متعهدم میروم
که جز تو هیچ کس را در قلمرو اش راه نداده است.
من در رویا تو را میدزدم...
میبرم به آخرین ایستگاه تنهایی مان
آنسوی غریزه های مردانه!
مانند گمشده ای به وقت دیدار آشنا...
پناهنده آغوشت میشوم
و با گریه میبوسم ات...!
تو از این همه دیوانگی چشمانت را میبندی
و تن ظریف ات در امن آغوشم آرام میگیرد
به خواب هایم سرایت کرده است
پنج شنبه شبها عطر تلخی میزنم
و با تپش قلب و نفس های عمیق...
به رختخواب متعهدم میروم
که جز تو هیچ کس را در قلمرو اش راه نداده است.
من در رویا تو را میدزدم...
میبرم به آخرین ایستگاه تنهایی مان
آنسوی غریزه های مردانه!
مانند گمشده ای به وقت دیدار آشنا...
پناهنده آغوشت میشوم
و با گریه میبوسم ات...!
تو از این همه دیوانگی چشمانت را میبندی
و تن ظریف ات در امن آغوشم آرام میگیرد
- ۴۵۰
- ۰۴ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط