هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_19
لرزون اشک ریخت و بغلم کرد
من میترسم مامان بابامم دعوا میکردن همینجوری داد میزدن
خم شدم بوسه ای رو موهاش زدم
_هیشش!آروم باش دخترم
من فقط سر آدم هایی که عصبیم کنن داد میزنم تو که عصبیم نمیکنی نه؟
ترسیده تند تند لب زد
ن..ه نه!
لبخندی زدم موهاشو نوازش کردم
_سیر شدی دورت بگردم ؟
سری به معنی تایید تکون داد
دستم انداختم زیر پاهاشو بغلش کردم
_چقدر سبکی بچه!
خنده ای کرد که به خودم فشردمش روی گونه اش رو بوسیدم
ذوق زده از بغلم بیرون پرید دوید داخل اتاق
هوهووو بریمم خریدد
لبخندی به ذوقش زدم..برای اولین بار حس میکردم زندگیم رنگ گرفته!
بی توجه به من زود لباساشو عوض کرد
من حاضرم بریمم؟
سری تکون دادم سوییچو بهش دادم
_ماشینو روشن کن تا بیام
با ذوق سوییچو از دستم گرفت دوید بیرون
سریع لباسامو با تیشرت و شلوار عوض کردم به سمت بیرون رفتم..
پناه با دیدن من دوید سمتم
قدم نرسید
اینو با صدای مظلومی گفت
بلندش کردم گذاشتمش رو صندلی بعد خودمم پشت فرمون نشستم بعد از گذشت 10 دقیقه جلوی پاساژی نگه داشتم..
#پارت_19
لرزون اشک ریخت و بغلم کرد
من میترسم مامان بابامم دعوا میکردن همینجوری داد میزدن
خم شدم بوسه ای رو موهاش زدم
_هیشش!آروم باش دخترم
من فقط سر آدم هایی که عصبیم کنن داد میزنم تو که عصبیم نمیکنی نه؟
ترسیده تند تند لب زد
ن..ه نه!
لبخندی زدم موهاشو نوازش کردم
_سیر شدی دورت بگردم ؟
سری به معنی تایید تکون داد
دستم انداختم زیر پاهاشو بغلش کردم
_چقدر سبکی بچه!
خنده ای کرد که به خودم فشردمش روی گونه اش رو بوسیدم
ذوق زده از بغلم بیرون پرید دوید داخل اتاق
هوهووو بریمم خریدد
لبخندی به ذوقش زدم..برای اولین بار حس میکردم زندگیم رنگ گرفته!
بی توجه به من زود لباساشو عوض کرد
من حاضرم بریمم؟
سری تکون دادم سوییچو بهش دادم
_ماشینو روشن کن تا بیام
با ذوق سوییچو از دستم گرفت دوید بیرون
سریع لباسامو با تیشرت و شلوار عوض کردم به سمت بیرون رفتم..
پناه با دیدن من دوید سمتم
قدم نرسید
اینو با صدای مظلومی گفت
بلندش کردم گذاشتمش رو صندلی بعد خودمم پشت فرمون نشستم بعد از گذشت 10 دقیقه جلوی پاساژی نگه داشتم..
- ۴.۵k
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط