{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتش رسیده مثل من امروز برداری

وقتش رسیده مثل من امروز برداری
آن قاب عکس کهنه را از کنج انباری

با آستینت خاک هایش را بگیری باز
بر نقطه ضعف خاطراتت دست بگذاری

دستان من خاکی ست ، قدری گریه کن بانو !
دستم معطر می شود وقتی که می باری

دیشب به یادت "گریه ها" را خواندم از اول
اصلا کتاب شعر "فاضل" را تو هم داری ؟

دیگر نپرس از فکر من این روزها، قطعا
من هم به آن چیزی می اندیشم که تو ... آری !

ترکت نخواهم کرد من با اینکه می دانم
سیگار قلابی برای ترک سیگاری . . . .
دیدگاه ها (۱)

کاش می‌شد بنویسم بزنم بر در باغکه من از این‌همه دیوار بدم می...

با تو در من یک نفر هر شب شمالی میشود ساکن یک کلبه آن سوهای ش...

رد انگشت تو بر سینه ی سیب است هنوزمن غلط کرده و مغضوب خداوند...

نمیدانم...تو را به اندازه ی نفسم دوست دارمیا نفسم را به اندا...

وقتش رسیده مثل من امروز برداریآن قاب عکس کهنه را از کنج انبا...

راستی دیشب دوباره مست و تنها بی قرارسر درآوردم از آن کوچه از...

صرفا جهت تفکر و تامل: خاطره ای شنیدنی از استاد شفیعی کدکنی :...

بخونیدعالیهآخر سال تحصیلی بود بیشتر بچه ها غایب بودندیا اکثر...

خاطره ای شنیدنی از استاد شفیعی کدکنی : چند روزی به آمدن عید ...

خاطره ای فوق العاده زیبا و شنیدنی از استاد شفیعی کدکنی آخر ...

این داستان و بخونید خیلی قشنگه نخونده لطفا لایک نکنید حتما ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط