عزیزان ویسگونی بخدا جان من از
*عزیزان ویسگونی: بخدا جان من از
پیامهای پوچ وتوخالی همراه اول به
لب رسیده است ومسؤلین آنهم توجهی
به اعتراضم نمیکنند. لذا شعری در هجوِ
آن سروده ام خواهشمندم درانتشارآن
به دوستان و آشنایتان در هرنقطه از
ایران عزیز همکاری نمایید.متشکرم.
****** ( (یغما گر)
همرهِ اوّل بُوَد همرزمِ رندان الامان+
سرکش و یغما گرِ پیدا وپنهان الامان+
باپیامِ پوچ وتکراری,ازاین نیرنگباز*
جیبِ مامستضعفان شد گویِ چوگان الامان*
می بُرد باپنبه گوشِ مشترکها را زِبیخ+
تاشود ازناله ی ما,شادوخندان الامان+
تاروپودِماشده , بازیچه ی اندوه ودرد*
ازچنین درنّده خوی تیز دندان الامان*
گرشبیخون می زند ,ان گرگ شبها به رَمه+
این یکی درروز وشب باشد به جولان الامان+
خود بُوَد شایسته براندرز وپند,این بیخرد*
می بَرد اوزیره هایش را به کرمان الامان*
پرفریب وحیله گر,چون روبهانِ نابکار+
می رباید طعمه ی فَتّ و فراوان الامان+
گلشنِ آرامش و آسایشِ مااینچنین*
گشته همجون کلبه ی اَحزان وویران الامان*
دشمنِ تاب وتوان و صبرِ ایّوبی شده+
نیست این شیّاد راتدبیروپایان الامان+
همچو کبکی سرنهاده زیرِبرف,این خصمِ دون*
تا نبیند خشم رااز این و ازآن الامان*
جانِ ملّت آمده ازحیله هایِ او به تنگ+
از سمندِ وحشیِ این زورمندان الامان+
کوطبیبی بهرِاین آلامِ روزافزونِ ما *
خالقا :ازظلم وجور وشرّ شیطان الامان*
گوشِ مسؤلان آن گوئی که سرتاپا کَر است+
مانده ایم ازاین جفا,سردرگریبان الامان+
عهدها بستند تاباشند عصایِ دستِ ما*
از تبارِ کوفیانِ سست پیمان الامان*
ای عظیم:همراه اوّل شدرفیقِ قافله+
هم شریکِ دزد وهم خود دزدِ دوران الامان+++++++++++++++++؟؟؟؟؟؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شاعرعبدالعظیم عربی ..ازبندرماهشهر
و بندرامام
پیامهای پوچ وتوخالی همراه اول به
لب رسیده است ومسؤلین آنهم توجهی
به اعتراضم نمیکنند. لذا شعری در هجوِ
آن سروده ام خواهشمندم درانتشارآن
به دوستان و آشنایتان در هرنقطه از
ایران عزیز همکاری نمایید.متشکرم.
****** ( (یغما گر)
همرهِ اوّل بُوَد همرزمِ رندان الامان+
سرکش و یغما گرِ پیدا وپنهان الامان+
باپیامِ پوچ وتکراری,ازاین نیرنگباز*
جیبِ مامستضعفان شد گویِ چوگان الامان*
می بُرد باپنبه گوشِ مشترکها را زِبیخ+
تاشود ازناله ی ما,شادوخندان الامان+
تاروپودِماشده , بازیچه ی اندوه ودرد*
ازچنین درنّده خوی تیز دندان الامان*
گرشبیخون می زند ,ان گرگ شبها به رَمه+
این یکی درروز وشب باشد به جولان الامان+
خود بُوَد شایسته براندرز وپند,این بیخرد*
می بَرد اوزیره هایش را به کرمان الامان*
پرفریب وحیله گر,چون روبهانِ نابکار+
می رباید طعمه ی فَتّ و فراوان الامان+
گلشنِ آرامش و آسایشِ مااینچنین*
گشته همجون کلبه ی اَحزان وویران الامان*
دشمنِ تاب وتوان و صبرِ ایّوبی شده+
نیست این شیّاد راتدبیروپایان الامان+
همچو کبکی سرنهاده زیرِبرف,این خصمِ دون*
تا نبیند خشم رااز این و ازآن الامان*
جانِ ملّت آمده ازحیله هایِ او به تنگ+
از سمندِ وحشیِ این زورمندان الامان+
کوطبیبی بهرِاین آلامِ روزافزونِ ما *
خالقا :ازظلم وجور وشرّ شیطان الامان*
گوشِ مسؤلان آن گوئی که سرتاپا کَر است+
مانده ایم ازاین جفا,سردرگریبان الامان+
عهدها بستند تاباشند عصایِ دستِ ما*
از تبارِ کوفیانِ سست پیمان الامان*
ای عظیم:همراه اوّل شدرفیقِ قافله+
هم شریکِ دزد وهم خود دزدِ دوران الامان+++++++++++++++++؟؟؟؟؟؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شاعرعبدالعظیم عربی ..ازبندرماهشهر
و بندرامام
- ۷۰۲
- ۱۰ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط