part
part37
.
.
+ سوبین هیونگ.. یکم اظطراب دارم اگه خوششون نیومد چی؟
سوبین لبخندی به نشونه اطمینان بهش زد و سرشو نوازش کرد
×هی نگران چی هستی؟ این آهنگ خودته.. فقط انجامش بده
بوم نفس عمیقی کشید و به سمت صندلی که همکاراش آماده کرده بودن رفت و نشست، گیتارشو برداشت و انگشتاشو روی گیتار سفت کرد
امروز قرار بود قسمتی از موسیقی که آماده بودنو فعلا به صورت بی کلام اجرا کنه. همه نگاهشون سمت بوم بود، نگاهی به هم تیمی های خودش داد که سمت چپش نشسته بودن و منتظر نگاهش میکردن نگاهش با چشمای یونجون تلقی پیدا کرد یونجون چشماشو به نشونه اطمینان باز و بسته کرد... انگار اون پسر برای مدت کوتاهی از عوضی بودن دور شده.. یا اون ساید عوضیش فقط نقابی برای پنهان کردن این پسر مهربون مقابلش بود؟
بوم هم متقابلا سرشو تکون داد و لبخندی زد و انگشتاش رو روی سیم های گیتار حرکت داد... صدای موسیقی تو فضای اطراف پیچید.
بوم بازم مثل همیشه با تمام وجود توی نت های موسیقی غرق شده بود و خودشم نمیدونست چرااین حس بهش دست میده.. از وقتی یادش میومد موقع نوشتن و نواختن این نت ها آرامش واقعی رو همراه با غم خاصی توی وجودش حس میکرد.. یک ضربه.. دو ضربه... چشماش بسته بود و با ریتم سرش تکون میخورد، درسته همه محو صدای دلنشینی که تو فضا پخش شده بود شده بودن و اون طرف یونجون تو سکوت کامل فقط به پسر زیبای روبروش زل زده بود..... لعنت... نور خورشید روی تار موهای ابریشمیش میوفتاد و باعث درخشش اون میشد.. از لبای سرخش که لبخند کم رنگی رو مهمون صورت زیباش کرده بودن گرفته تا انگشتای کشیده و ماهرش که با مهارت روی سیم های گیتار آهنگ آشنایی رو به وجود می آوردن زیباترین چیزی بود که یونجون به عمرش دیده بود، درست و غلط بودن این حس توی اون لحظه براش اهمیتی نداشت.. فقط میخواست ساعت ها همینجوری بشینه و تماشاش کنه.. پسر زیبای روبروشو تماشا کنه... نمیدونست چند دقیقه همونطور خیره به بوم مونده بود که حتی متوجه تموم شدن آهنگ نشد که با صدای تشویق جمع به خودش اومد و اونم مثل بقیه دست زد
بوم چشماشو با نواختن اخرین نت باز کرد و اولین کس به چشمای یونجون که بهش خیره بودن زل زد... خنده دار بود ولی نگاه کردن به چشمای اون باعث میشد به خودش مطمئن بشه و حس امنیت بکنه،
یونجون میتونست شوق و شور زندگی رو توی اون چشمای شکلاتی ببینه.. متقابلا لبخند مهربونی بهش زد که با تموم لبخند هاش فرق میکرد.. لبخندی که از ته قلبش نشات میگرفت!
بوم با دیدن لبخند یونجون ذوق زده تر از قبل تپش قلبشو حس میکرد
به بقیه نگاهی کرد، همه با چشمایی که شیفتگی توشون مشخص بود دست میزدن
&خب همتون این موزیک واقعا فوق العاده رو شنیدید این اولین موزیک تیم ماست و قراره به عنوان موزیک اصلی فستیوال معرفی بشه
همه بعد حرف یونا دوباره دست زدن، بوم با خوشحالی از یونا و بقیه تشکر کرد
°هی هیونگ.. عالی بود واقعا میگم! رو صحنه میدرخشیدی!
×بوم دیدی چقدر گل کاشتی؟ عالی بود پسر
بوم در جواب همشون لبخند خجالت زده ای زد که قدردانی شو نشون میداد
_خسته نباشی..
+ ممنون هیونگ
_الان یعنی کار ما تمومه؟
+ چه تمومی؟ هنوز باید تمرین کنیم و ترک های دیگه رو ضبط کنیم!
×از همتون ممنونم تو این دو هفته واقعا سخت کار کردید
+ واقعا فکر نمیکردم اینقدر خوب باهم مچ بشیم همتون کمک بزرگی میکنید.. پس چطوره به عنوان جشن امشب بریم بار؟
°عالیهه! شماهم میاین؟
×خب خوبه اگه برید منم میام
°تو چی یونجون شی؟
_ظرفیت ندارید حال ندارم کولتون کنم
و نگاه معناداری به بوم انداخت
+ نیازی نیست مارو کول کنی شایدم خودت ظرفیت نداری نه؟
×هی بوم نمیبینی میخواد در بره؟
_هه اینطور فکر میکنید؟ پس میبینیم!
.
.
.
+ سوبین هیونگ.. یکم اظطراب دارم اگه خوششون نیومد چی؟
سوبین لبخندی به نشونه اطمینان بهش زد و سرشو نوازش کرد
×هی نگران چی هستی؟ این آهنگ خودته.. فقط انجامش بده
بوم نفس عمیقی کشید و به سمت صندلی که همکاراش آماده کرده بودن رفت و نشست، گیتارشو برداشت و انگشتاشو روی گیتار سفت کرد
امروز قرار بود قسمتی از موسیقی که آماده بودنو فعلا به صورت بی کلام اجرا کنه. همه نگاهشون سمت بوم بود، نگاهی به هم تیمی های خودش داد که سمت چپش نشسته بودن و منتظر نگاهش میکردن نگاهش با چشمای یونجون تلقی پیدا کرد یونجون چشماشو به نشونه اطمینان باز و بسته کرد... انگار اون پسر برای مدت کوتاهی از عوضی بودن دور شده.. یا اون ساید عوضیش فقط نقابی برای پنهان کردن این پسر مهربون مقابلش بود؟
بوم هم متقابلا سرشو تکون داد و لبخندی زد و انگشتاش رو روی سیم های گیتار حرکت داد... صدای موسیقی تو فضای اطراف پیچید.
بوم بازم مثل همیشه با تمام وجود توی نت های موسیقی غرق شده بود و خودشم نمیدونست چرااین حس بهش دست میده.. از وقتی یادش میومد موقع نوشتن و نواختن این نت ها آرامش واقعی رو همراه با غم خاصی توی وجودش حس میکرد.. یک ضربه.. دو ضربه... چشماش بسته بود و با ریتم سرش تکون میخورد، درسته همه محو صدای دلنشینی که تو فضا پخش شده بود شده بودن و اون طرف یونجون تو سکوت کامل فقط به پسر زیبای روبروش زل زده بود..... لعنت... نور خورشید روی تار موهای ابریشمیش میوفتاد و باعث درخشش اون میشد.. از لبای سرخش که لبخند کم رنگی رو مهمون صورت زیباش کرده بودن گرفته تا انگشتای کشیده و ماهرش که با مهارت روی سیم های گیتار آهنگ آشنایی رو به وجود می آوردن زیباترین چیزی بود که یونجون به عمرش دیده بود، درست و غلط بودن این حس توی اون لحظه براش اهمیتی نداشت.. فقط میخواست ساعت ها همینجوری بشینه و تماشاش کنه.. پسر زیبای روبروشو تماشا کنه... نمیدونست چند دقیقه همونطور خیره به بوم مونده بود که حتی متوجه تموم شدن آهنگ نشد که با صدای تشویق جمع به خودش اومد و اونم مثل بقیه دست زد
بوم چشماشو با نواختن اخرین نت باز کرد و اولین کس به چشمای یونجون که بهش خیره بودن زل زد... خنده دار بود ولی نگاه کردن به چشمای اون باعث میشد به خودش مطمئن بشه و حس امنیت بکنه،
یونجون میتونست شوق و شور زندگی رو توی اون چشمای شکلاتی ببینه.. متقابلا لبخند مهربونی بهش زد که با تموم لبخند هاش فرق میکرد.. لبخندی که از ته قلبش نشات میگرفت!
بوم با دیدن لبخند یونجون ذوق زده تر از قبل تپش قلبشو حس میکرد
به بقیه نگاهی کرد، همه با چشمایی که شیفتگی توشون مشخص بود دست میزدن
&خب همتون این موزیک واقعا فوق العاده رو شنیدید این اولین موزیک تیم ماست و قراره به عنوان موزیک اصلی فستیوال معرفی بشه
همه بعد حرف یونا دوباره دست زدن، بوم با خوشحالی از یونا و بقیه تشکر کرد
°هی هیونگ.. عالی بود واقعا میگم! رو صحنه میدرخشیدی!
×بوم دیدی چقدر گل کاشتی؟ عالی بود پسر
بوم در جواب همشون لبخند خجالت زده ای زد که قدردانی شو نشون میداد
_خسته نباشی..
+ ممنون هیونگ
_الان یعنی کار ما تمومه؟
+ چه تمومی؟ هنوز باید تمرین کنیم و ترک های دیگه رو ضبط کنیم!
×از همتون ممنونم تو این دو هفته واقعا سخت کار کردید
+ واقعا فکر نمیکردم اینقدر خوب باهم مچ بشیم همتون کمک بزرگی میکنید.. پس چطوره به عنوان جشن امشب بریم بار؟
°عالیهه! شماهم میاین؟
×خب خوبه اگه برید منم میام
°تو چی یونجون شی؟
_ظرفیت ندارید حال ندارم کولتون کنم
و نگاه معناداری به بوم انداخت
+ نیازی نیست مارو کول کنی شایدم خودت ظرفیت نداری نه؟
×هی بوم نمیبینی میخواد در بره؟
_هه اینطور فکر میکنید؟ پس میبینیم!
.
- ۴.۴k
- ۱۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط