{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ت تیرانداز را صدا زدم

تڪ تیرانداز را صدا زدم
گفتم: اوناهاش، اونجاست، بزنش!

اسلحه اش را برداشت،
نشانه گرفت،
نفسش را حبس کرد،
ولے ناگهان اسلحه اش را پایین آورد!

گفتم: چرا نزدے؟
گفت: داشت آب مےخورد....
دیدگاه ها (۱)

❤ سردار دلها❤ ما خشم کنیم سفره تان برچیده است...هی سر به ...

ببخش که سربارم

^فیک جونگکوک^(پارت۱۹)

لته عشق pt 3«صبح روز بعد» راوی «خودم» *ساعت  8:15 صبح صدای ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط