امان از عشق

امان از عشق!
از این سیلاب ویرانگر
از این زیبای سحرانگیز #جادوگر
مرا سوزاند
مرا میراند
درخت عقل و تدبیرم
زِ برگ و بُن همه خشکاند
چه بی رحم است و بی‌احساس!
فریبم داد!
خدایم را به یغما بُرد
خدایش نگذَرَد از او!
تمامِ اعتبارم را به آنی شُست
همه دیوانه ام خواندند
مرا از جمع خود راندند
بِبُرد او آبرو از من
خرابم کرد
مرا آلود
به من او بردگی آموخت
دهانم را به هر پرسش
به جادو دوخت!
مرا او کُشت
مرا او سوخت
وَ مرگم را تماشا کرد
به بادم داد...
#حلالش من نخواهم کرد
به روی آن پُلِ معروف
بگیرم من گریبانش
#خداوندا! تو یارم باش
در آن جا هم
#پناه آرم به تو از #عشق!
دیدگاه ها (۱)

دیگر هیچ کسزخم های دیگری را باور نمی کند.ادامه ای در کار نیس...

دل دل کنی برای کاری و نتوانی،مثل این میماند که کسی راه گلویت...

مرا آرام بخوانید.....تمام نوشته هایم از خـــــــســــــــتــ...

شبیه شیشه می مانم ... تو هم مانند بارانیرسیدی توی اغوشم ... ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط