امشب خیالم می زند یک سر به گندم زار تو
امشب خیالم می زند یک سر به گندم زار تو
با فکر ماندن آمده بر دشت بی دیوار تو
در زیر گوش آسمان،پیچیده نجواهای من
ای کاش بارانی شود این کوچه و بازار تو
چتری بگیرم بر سرت،لبخندهایت رو شوند
آغوش بگشاید لبت،بر تشنه ی دیدار تو
پروانه ات باشم و تو شمعی در این دیوانگی
هی من بچرخم دور تو،از من بپرسی،کار تو؟
لحظه شماری می کنم باشی تو هم پرواز من
دور است راهم هم سفر با من بیا این بار تو
این بار آخر بود و من اینجا پریشان خاطرم
شاید فراموشی بگیرداخر این بیمارتو
با فکر ماندن آمده بر دشت بی دیوار تو
در زیر گوش آسمان،پیچیده نجواهای من
ای کاش بارانی شود این کوچه و بازار تو
چتری بگیرم بر سرت،لبخندهایت رو شوند
آغوش بگشاید لبت،بر تشنه ی دیدار تو
پروانه ات باشم و تو شمعی در این دیوانگی
هی من بچرخم دور تو،از من بپرسی،کار تو؟
لحظه شماری می کنم باشی تو هم پرواز من
دور است راهم هم سفر با من بیا این بار تو
این بار آخر بود و من اینجا پریشان خاطرم
شاید فراموشی بگیرداخر این بیمارتو
- ۴.۲k
- ۲۵ مرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط