{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امشب خیالم می زند یک سر به گندم زار تو

امشب خیالم می زند یک سر به گندم زار تو
با فکر ماندن آمده بر دشت بی دیوار تو

در زیر گوش آسمان،پیچیده نجواهای من
ای کاش بارانی شود این کوچه و بازار تو

چتری بگیرم بر سرت،لبخندهایت رو شوند
آغوش بگشاید لبت،بر تشنه ی دیدار تو

پروانه ات باشم و تو شمعی در این دیوانگی
هی من بچرخم دور تو،از من بپرسی،کار تو؟

لحظه شماری می کنم باشی تو هم پرواز من
دور است راهم هم سفر با من بیا این بار تو

این بار آخر بود و من اینجا پریشان خاطرم
شاید فراموشی بگیرداخر این بیمارتو
دیدگاه ها (۵)

نازنینم!می‌دانم که می‌دانی چقدر دوستت دارممی‌دانی که می‌دانم...

دلتنگم ..!و" با هیچکسم "میل سخن نیست !کس در همه آفاق ،" به ...

🍁 🍂 🍁 خواهــــم روم آنجا که به جز یار نباشدمن باشــم و او با...

من امشب با تو می گویمهمه ناگفته هایم رادمی با تو به سر بردنخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط