{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همه ی ما شدیم مثل عابرهای یه پیاده رو.

همه ی ما شدیم مثل عابرهای یه پیاده رو.
یه زمانی با یکی همراه میشیم و تا ته راه با هم میریم.
اما خب همیشه که این طور نیست!
یه وقتی هم یکی جا می مونه، حالا یا اونی هستی که رفتن کسی را می بینی، یا اونی هستی که رفتی، ولی هر دفعه که بر می گردی، میبینی یکی هنوز داره نگاهت می کنه...
راستش اگه یه خورده انسانیت تو وجودت مونده باشه، با اولی راحت تر کنار میای!

کتابفروشی خیابان بیست و یکم شرقی / روزبه_معین
دیدگاه ها (۲)

من فکر می‌کنم آن چه موجب رنجش آدم‌ها از یکدیگر می‌شود،این اس...

ﺩﺭﺧﺖ ﻧﺨﻞ ﺩﺭﺧﺖ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺍﺳﺖ،وقتی نخلی را می خواهند قطع کنند میگو...

عشق این است که توی شیرینی فروشی چشمت دنبال شیرینی که عاشقش ه...

ماجرای من و تو، باورِ باورها نیستماجراییست که در حافظهِ دنیا...

من دیگه گذاشتم خیلی خوب به نام خدا تو داخل یه قتل پیدا میشی ...

سناریو پسر های اسلیترین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط