{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

احساس عجیب

احـــــــســـــاســ عـــجیبــــــ
pt 41
ویو نویسنده:
رفتن بیرونو
باجی: رین بهتری؟
رین: من برم دسشویی حالم بهم خورد
باجی: تو برو من میرم برات ساندویچ بخرم
رین : ممنون
باجی رف برای رین ساندویچ خرید( منم میخاامم)
سمت رین:
گلاب ب روتون رین بالا اورد صورتشو شستو رفت تو خیاط نشست... یکم بعد باجی هم اومد
باجی: رین بهتری؟
رین: اره...
باجی: بیا
رین: خودت نمیخوای
باجی: تو حالت بد بود...
رین: اره.....
باجی: حالا... واقعا خوشت اومد؟
رین: منظورت چیه؟
باجی : گیتار و خونه....
رین: باجی ... اونا بهترین چیزایی بودن ک میتونستی بهم بدی... الان ک دقت میکنم خیلی کارا برای من کردی.... منم فقط خرج اضافه بودم * گونه هاش سرخ شد(کیووتت)*
باجی: من اونا رو با خاست خودم خریدم.... فقط میخاستم ببینم ک میخندی....
رین: ها؟
باجی: اولین باری ک دیدمت... تو چشات ی عصبانیت سردو خشکی بود.... با الان ک مقایسه می کنم.... انگار یکی دیگه ای..
رین: نمیدونستم... ینی انقد ترسناک بودم....
باجی رف دم گوش رین: ب موقش خیلی هات میشی*اروم*
رین: بااااااجییییییی...
باجی: راس میگم دیگه....
رین: از دست تو....
*باجی رف جلو صورت رین*
رین: ب.. باجی الان... مدرسه ایم....
باجی: خب؟....
رین: اینجا نمیشه...
باجی: کسی بهم نگفته باید برای لذت بردن از چیزی ک مال منه حتما تو خونه باشم
رین: ب... باجی...چ.... چرا... یهو اینجوری شد_
باجی نذاش رین حرفشو تموم کنه و شرو کرد ب خوردن لباش
☆بعد از اینکه جدا شدن ☆
رین: ب.... باجیییییی... چرا الاااانننن
باجی : منم گشنم بود خب *نیشخند*
رین: از دست تو... بریم تو کلاس
باجی : بریم....
رفتن تو کلاسو
یکی: رین سان حالتون خوبه؟
اون یکی: رین ساما حالتون چطوره؟
ی باقالی دیگه: چیزی نمیخایین؟
سنسه: ساکت! بشینید سر جاتون
رین: اینا چرا... یهو همچین کردن؟
♡پرش ب زنگ خونه♡
........
_________________________________________________________
تماااامممم
ببینید رین سانتون چ پیشرفتی کرده.... تو ی روز دو تا پارت دادم....
دیدگاه ها (۱)

@tokyo.ravengers

من تا از شدت جذابیت این بشر نمردم ی کاری کنیدددد

احـــــــســـــاســ عـــجیبــــــ : pt 40ویو نویسنده: هینا: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط