{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در ادامه

در ادامه...
🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀
برای ی لحظه بدن ا.ت بی حس شد به دلیل اینکه ران اون رو به زیبا ترین شکل بغل کرد و ران با لحن خمارآلود گفت: لیدی....نظرت چیه که .... پیش من زندگی کنی؟
ا.ت تعجب کرد و همزمان هم خوشحال چون میخواست ی بار هم که شده با یکی ارتباط بگیره
که یهو را چونه ا‌.ت رو گرفت و روی لباش یک بوسه کاشت و ا‌.ت از ران جدا شد و ران ی نگاه ریز به گردن ا‌ ت کرد و گفت: اثر هنریم قشنگه (اشاره به گردن ا.ت)
و ا.ت کاملاااااااا سرخ شد و یهو صدایی از پشت در اومد و بله ریندو بود
ریندو:اوی...راننننن چیکار میکنی ؟!؟؟!
ران:هیچی دارم با ا.ت حرف میزنم
ریندو دیگه در رو باز کرد و پوکر به ران خیره شد و گفت: مشکوکی
ران:ا.ت قراره بیاد پیش ما زندگی کنه
ریندو: جانم؟!؟؟!؟!
ا.ت: اگه مزاحمم...بهتره نیام
ریندو:این چه حرفیه ا.ت ....خیلی هم خوشحال میشیم که بیای
ارام و سنجو : عررررررررررررررر ا.تتت بلخرهههههههه دوست پسررررررر پیدا کردددددد
ریندو: شما دوتا اینجا چه گوهی میخورید؟!؟!؟
سنجو: ببین دوباره فحش بدی همین بیل رو میکنم تو....(آرام دهن سنجو رو گرفت)
ارام با خالت کمی عصبی :بی ناموس دو دقیقه فحش ندههههههه(جرررررر🤣🤣)
ارام و سنجو از افق محو شدن و ران و ریندو و ا.ت موندن که یهو ران روبه ا.ت تعظیم کرد و دستش رو آورد جلو و گفت: لیدی من....بیا بریم صبحونه بخوریم
و ا.ت خیلی اروم دستش رو گذاشت رو دست ران و با هم رفتن بیرون
در حالی که آرام داشت صبحانه رو درست میکرد یهو ساتزو مثل دیو هفت خوان رستم وارد آشپزخونه شد و مثل من گفت : صبح...بخیر
(آرام اینجا شال انداخته دور گردنش به خاطره کبودی های روی گردنش)و سانزو با لحن خواب آلود پرسید: چرا شال انداختی؟!
ارام: سردم بود
ا.ت و ران وارد سالن شدن و ا.ت همچنان سرخ بود
یهو سنجو میگه:ا.تهههههه ....چرا سرخ شدی ؟!؟! ران ...نکنه اهم اهم (خودتون بفمید) کردید؟!؟!؟
ا.ت و ران:😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳
ران:سنجو برو خودت رو تمیز کن من با ا‌.ت این کار رو نمیکنم
سنجو با تعجب: چه عجب بابااااااا
که یهو....
💣💣💣💣💣💣💣💣💣💣💣💣💣💣💣💣
کرن دارم تا پارت بعد بای بای👋🏻😘
دیدگاه ها (۵)

چهره ام رو اینکار ریدن 🤣🤣🤣🤣

نای نای چالش جدید بفرمایید

بپرسید بپرسید راحت باشید و سوال های دیگه ای هم بپرسید

چند پارتی ریندو .Part4ریندو سریع حرف ا/ت رو قطع میکنه ریندو ...

چند پارتی ریندو.Part5ا/ت با خماری : رین ، داری با من چیکار م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط