Ourlifeagain
#Our_life_again
#ᏢᎪᎡͲ_²⁵
دیگه انتخاب لباسا تموم شده بود و اومده بودن تا بیوفتن به جونمون و شروع کنن به چیز میز مالیدن رو صورتمون.....
بعد از تموم شدن میکاپمون لباسا رو پوشیدیم.....
بعد اینکه کاملا آماده شدیم....
صدایِ درِ اتاقمون اومد.....
در رو باز کردن.....
سوبین و بومگیو بودن😭
-بسه دیگهههههههههههههههههه هی عشقولانه عشقولانه برین گمشین بیرون....
لیا و یوری به سمتشون رفتن.....
٪عههههههه ساکت شو
بومگیو: خوبی؟ استرس نداری؟
٪نه اوکیم...
+فقط منه بدختم که دارم از استرس سگ رَلزه میزنم.....
÷خیلی خوشگل شدی....
&هییییییییی نکن....
دیگه داشت حالم بهم میخورد....
از جام بلند شدم و سمت در رفتم.....
تا بازش کردم.....
#ᏢᎪᎡͲ_²⁵
دیگه انتخاب لباسا تموم شده بود و اومده بودن تا بیوفتن به جونمون و شروع کنن به چیز میز مالیدن رو صورتمون.....
بعد از تموم شدن میکاپمون لباسا رو پوشیدیم.....
بعد اینکه کاملا آماده شدیم....
صدایِ درِ اتاقمون اومد.....
در رو باز کردن.....
سوبین و بومگیو بودن😭
-بسه دیگهههههههههههههههههه هی عشقولانه عشقولانه برین گمشین بیرون....
لیا و یوری به سمتشون رفتن.....
٪عههههههه ساکت شو
بومگیو: خوبی؟ استرس نداری؟
٪نه اوکیم...
+فقط منه بدختم که دارم از استرس سگ رَلزه میزنم.....
÷خیلی خوشگل شدی....
&هییییییییی نکن....
دیگه داشت حالم بهم میخورد....
از جام بلند شدم و سمت در رفتم.....
تا بازش کردم.....
- ۱.۲k
- ۱۱ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط