ویو میرابل
اون اون جک بود ولی آخه اینجا چیکار میکرد
جک = به به ببین کی اینجاست بانوی بد بختی و مرگ و میر
و استاد و محافظ بد بختی ها نامجون
نامجون = اصلا حوصلتو ندارم گمشو بیرون
میرابل = میری بندازمت
جک = نچ نچ نچ دو تا تون بد اخلاق
نامجون = عشقم برم جرش بدم
میرابل = اولا به من نگو عشقم دوما خودم میخوام جرش بدم
جک = بزارین اول پیش بینیمو بکنم بعد برم به زودی کسی میاد که با میرابل ازدواج کنه و اونو از خورش بیشتر دوست داره البته بگم تو نیستی نامجون و بعد کسی برای نجات میرابل خواهرد رفت ولی بجای نجاتش اورا خواهد کشت و به مرگ و میر های پی در پی پایان میدهد
میرابل = خب اگه کرسی شعر هات تمکم شد برو بیرون
دیدم جک نمیره بیرون و پرو پرو داره منو نگاه میکنه با استفاده از قدرتم اونو پرت کردم بیرون مقدار اشئه ی قدرتم زیاد بود و با شتاب پرت شد بیرون
که نامجون منو با تعجب نگاه میکرد تازه فهمیدم جه گندی زدم اون خبر نداشت من قدرت های ماورایی دارم
نامجون = الان..ت..تو......چیکار کردی ؟
میرابل = خب.....عاااااااا.....شتر دیدی ندیدی
نامجون = نه خب برام توضیح بده
میرابل = چیز خاصی نیست جز اینکه من انسان نیستم در همین حد بدونی کافیه
نامجون = جلل خالق
من درواقع یک انسان نیستم و یه الاهه محسوب میشم من فرشته آب هستم کنترول آب در زمین رو دوش منه و خب فقط قدرت آب رو که ندارم
قدرت های جزئی مثل پرواز و حرکت دادن اجسام و......اونا هم هستن
و فکر کنم بدونم اونی که جک گفته کیه
ویو نامجون
اون الان جک رو بدون دست زدن بهش پرتاب کرد ؟ بعداز شنیدن حرفش تعجب کردم
فکر میکردم فقط تو فیلماس ولی مثل اینکه عشقمم انسان نیست ولی باز مهم نیست
به ته گفتم بره تحقیق کنه برام که کرد منم بعد از صبحانه باید برم ببینم اوضاع از چه قراره
غذاپو خوردم و رفتم سمت اتاق کارم تا پرونده هایی که تهونگ آورده بود رو برسی کنم که بینشون مدارکی از اینکه پدر میرابل پدرمو نکشته هم بود
ولی اونی که پدرمو گشته
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.