{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل قسمت

﴿ فصل 1قسمت20 ﴾
نامجون براش یک لباس معمولی میخواست بیاره که سفید بود وقتی نامجون لباس را آورد آنیا تحول گرفت به نامجون گفت :می‌خواهم یکم تنها باشم ‌.
نامجون: باشه
آنیا یکم گریه کرد وسط های گریش یک صدایی آمد صدای صحبت کردن بود صداش آشنا بود .
آنیا:کی هستی ؟
&:بیب یادت نرفته تو مال منی؟
آنیا: صدات خیلی آشناست.
&:منو یادت نیست یادت نیست کی دخترونگیتو ازت گرفت.
آنیا: جین
جین: درسته الانم مال من
جین لباس آنیا را دید یهو تحریک شد دست و پا و دهن آنیا را بست داشت بهش تجاوز می‌کرد. یکی آمد توی سرویس دیده نمیشد
(توی سالن از زبان باربد)
دیگه از مهمونی خسته شدم آنیا پس کجا موند نامجون صدا کردم که آنیا کجاست بهم گفت بعدش گفتم ولش می‌خواهم خودم برم بیارمش. صدای مکالمه دو نفر بودن یک دختر یک مرد گفتم به من چه رفتم دیدم در دشویی قلفه با اسلحه ترکدونمش بعد دیدم جین داره با سینه های آنیا بازی می‌کرد آنیا لخت شده بود . یک گلوله توی سرش خالی کردم.
........

بدون کامنت و لایک حرام است
دیدگاه ها (۱۰)

﴿ فصل 1قسمت 19﴾آنیا :ببخشید نامجون: قربان دیرتون شد. باربد...

﴿ فصل 1قسمت 18﴾ همه خندیدندکه آنیا گفت :راستی خدمتکارا چی ...

﴿ فصل 1قسمت 3﴾فردا صبح ساعت 8:30 از زبان باربدداشت با خودش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط