{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فکرش را بکن...

فکرش را بکن...
مشهد...
نیمه های شب...
روبروی ایوان طلا...
روی فرشهای دوست داشتنی صحن...
خیره به گنبد طلا...
نسیم خنک ....
و اشک...اشک...اشک...
و یک آرزو...
و امید اجابت...
وای خدااااا چه حس خوبیه این حس ..
دیدگاه ها (۷)

ﭼﺮﺧﻪ "دوﺳﺖ ﻧﺪاﺷﺘﻦ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ"‌ در ﺣﺎﻟﯽ ﻫﻤﻪ ﻣﺎ را ﻣﯽ ﺑﻠﻌﺪ ﮐﻪ ﻫﺮ ﮐ...

من و عشقم همین الان یهویی....:-):-):-)

نازی حووون....دوستت دارم عزیزم دلم برات تنگ شده....

سلام دوستان و ممنونم از حمایتاتون...ب سفرش soli عزیزم این پس...

سناریو

همخونه اجباری... پارت 28."ویو پارک دوین"ساعت از یازده شب گذش...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟔𝟗بعد از اون لحظه‌ی کوتاه که د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط