{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

توی تنهاییِ خودم بودم ...

توی تنهاییِ خودم بودم ...

یک نفر آمد و سلامی کرد

توی این شهرِ خالی از مردم ...

یک نفر داشت کودتا می کرد

یک نفر داشت زیر خاکستر

آتشی تازه دست و پا می کرد

من به تنهاییِ خودم مومن ...

یک نفر داشت کودتا می کرد

یک نفر مثل من پُر از خود شد

یک نفر مثل زن پُر از زن شد

از همان جاده ای که آمد رفت

رفت و اندوه برنگشتن شد ..
دیدگاه ها (۱)

سیاره ای خاموش و متروکمدر من حضوری گنگ مشهود استاین سنگ سرد ...

عشق اما نهایتی مجهولبی‌حضورش اگرچه شب عالی‌ستدر تن فکر‌های ه...

یه بار از تو جدا موندمواسه هفت پشت من بسهیه لحظه از سکوت توو...

من دوست می دارمآنچه را که در نگاهم باقی مانده استمن سرگشتگی ...

بادشکن p12ساکورا با لگد ۲ تاشون رو مینداخت روی کی دیگه و با...

313بغل گشوده برایش دوباره حاج احمدرسیده قاسمش از راه، غرق خو...

313بغل گشوده برایش دوباره حاج احمدرسیده قاسمش از راه، غرق خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط