{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلیل زنده ماندنم در این سیاه چال ، تو

دلیل زنده ماندنم در این سیاه چال ، تو
امید پر گشودن من شکسته بال ، تو

چه سال ها که روز و شب در انتظار بوده ام
اگرچه بوده ای شبیه وعده ای محال ، تو

کمان گرفته ای و در کمین نشسته ای چرا ؟
چرا نمی زنی به قصد صید این غزال ، تو؟

به هر چه فکر می کنم به جز تو نیست در نظر
طلوع تو ،غروب تو، جواب تو ، سوال تو

دوان دوان موجم و تو ایستاده ساحلی
چقدر بی قرار من ‌ چقدر بی خیال ، تو

به شوق دیدن تو بال می زنم تمام عمر
پرنده ی جنوب من ، ستاره ی شمال ، تو

محسن پورهاجریان
دیدگاه ها (۲)

‍ در من طلوع می کنی،با معجزه نگاهت و تقدس دست هایت .من تعبیر...

این چه رازیستدر تکرار نامم از زبان توهر بار که نامم را می بر...

کاش میشد پرنده بودیم توی دست آسمون تا برای هم می ساختیم از پ...

در کوچه های شهر شما پرسه می زنمدیوانه وار سر به هوا پرسه می ...

همدمم باش در این تلخیِ دوران، گاهیسر بزن بر منِ دلتنگ و پریش...

السلام علیک یا بقیةَ اللهِ الأعظم، یا امامَ زمانم...ای طلوع‌...

- ای خواب های خوب بیدار می شود این دیدگان من ؟ می بیند این...

ای خواب های خوب بیدار می شود این دیدگان من ؟ می بیند این د...

می دانم روزی تو می آیی زمان بہ خلسہ می‌رودثانیہ‌ها دستپاچہ م...

جسد بی روح عقاب بالای کمرهای کوه افتاده بود. یکی از پرنده ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط