{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آقا اون روز رو بالش دالوپم خوابيده بودم ، که يهو تلفن زنگ

آقا اون روز رو بالش دالوپم خوابيده بودم ، که يهو تلفن زنگ زد رفتم ديدم دوستم ميگه بريم پيک نيک منم رفتم تو ماهيتابه آگرين يه کم غذا درست کردم يهو دستم خورد ؛ آب ليوان ريخت رو زمين !!!
اومدم با کفشوي پلين جمعش کردم و کبابپز پلين برداشتم کفشاي تنتاکم رو پوشيدم و زدم بيرون و خسته کوفته برگشتم يه کم که به تشک باراد تکيه دادم رفتم سرم رو گذاشتم رو دالوپ خوابيدم....
يه روووز عاااالي رو سپري کردم (:
دیدگاه ها (۴)

من ترسم از حمله آمريکا نيست از حمله هندوستان میترسم!!!!!!•••...

ايا ازکوتاهي قد رنج ميبريد ؟؟؟؟ . . . . . . . . . ...

تقديم به مهربان مادري که زيباترين ثمره زندگيش را به من هديه ...

گودزيلامون امتحان داشت،درس نميخوند...آبجيم با عصبانيت بهش گف...

ارباب خشن من ۹

تکپارتی از تهیونگ#کپی_ممنوع🚫 #نویسنده_نازلی #تکپارتی_ازتهیون...

پارت اول(همش پارت میدم و تا تموم شه)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط