{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان 💚🩷شرع تازه 🩷💚 پارت ۲

رمان 💚🩷شرع تازه 🩷💚 پارت ۲
دامیان دنبال انیا می‌گشت که
دامیان : انیا اینجایی داشتم نگران می شدم ببخشید یک دیر کردم
انیا : دامیان ما دیگه نمی تونیم باهم باشیم عشق ما تمام شده
دامیان : اما ...
انیا : منو ببخش دامیان
و توی بارون شروع به دویدن می کنه و از اونجا دور میشه
دامیان همونجا روی زانوهاش می افته و دست گلی که برای انیا گرفته بود رو میندازه
دامیان داد میزنه : قسم می خورم که روزی دوباره انیا رو بدست می یارم هرجور که شده
.
.
.
انیا تا میرسه خونه به بکی زنگ میزنه و بکی هم برای نجات انیا با خانواده هاشون به یک کشور دیگه می‌روند

۱۰ سال بعد


ببخشید اگه رمان قشنگ نیست و این پارت کوتاه بود باید می رفتم ولی قول میدم شب پارت میدم 🫶🫶😭😭🩷🩷🩷🩷🩷🩷💚💚💚💚💚💚💚❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️💞💞💞💞💞😘😘😘😘😊😊
دیدگاه ها (۰)

رمان 💚🩷شروع تازه 💚🩷یک شب بارانی و طوفانی: انیا تو ذهنش ( دیش...

توضیحات رمان: سن شخصیت ها بقیه ۱۸ و انیا ۱۷ از همین الان بگم...

ازدواج با توپارت 7 هفتمذهن آنیااز روزی که اومدم به امارت 3 ر...

حسم به تو....p17:----: هه...فکر میکنی من باور میکنم؟ اولین پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط