{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت ... :

حکایت ... :

فردی به دکتر مراجعه کرده بود ، در حین معاینه ، یک نفر بازرس از راه میرسه و از دکتر میخواهد که مدارک نظام پزشکی اش را ارائه دهد .
دکتر بازرس را به کناری میکشد و پولی دست بازرس میذاره و میگه : من دکتر واقعی نیستم !
شما این پول رو بگیر بی خیال شو !
بازرس که پولو میگیره از در خارج میشه ؟!
مریض یقه ی بازرس رو میگیره و اعتراض میکنه
بازرس میگه منم بازرس واقعی نیستم و فقط برای اخاذی اومده بودم ولی توی مریض میتونی از دکتر قلابی شکایت کنی !!
مریض لبخند تلخی میزنه و میگه : اتفاقأ من هم مریض نیستم اومدم که چند روز استراحت استعلاجی بگیرم برای مرخصی محل کارم

و این است حکایت ما در جامعه ؟!!
‌
قصه ها
برای "بیدار کردن" ما
نوشته شدند ؛
اما تمام عمر
ما برای "خوابیدن"
از آن ها استفاده کردیم ...!

التماس_تفکر
دیدگاه ها (۳)

فردی به دکتر مراجعه کرده بود، در حین معاینه، یک نفر بازرس از...

جامعه بی خدا👇فردی به دکتر مراجعه کرده بود . در حین معاینه یک...

فردی به دکتر مراجعه کرده بود ، در حین معاینه ، یک نفر بازرس ...

#داستان_آموزنده📖 فردی به دکتر مراجعه کرده بود ، در حین معاین...

فردی به دکتر مراجعه کرده بود ، در حین معاینه ، یک نفر بازرس ...

فردی به دکتر مراجعه کرده بود، در حین معاینه، یک نفر بازرس از...

SA_M:فردی به دکتر مراجعه کرده بود ، در حین معاینه ، یک نفر ب...

فردی به دکتر مراجعه کرده بود. در حین معاینه، یک نفر بازرس از...

فردی به دکتر مراجعه کرده بود.در حین معاینه، یک نفر بازرس از ...

فردی به دکتر مراجعه کرده بود.در حین معاینه،یک نفر بازرس از ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط