{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به تماشا سوگند

به تماشا سوگند
و به آغاز کلام
و به پرواز کبوتر از ذهن
واژهای در قفس است
حرفهایم مثل یک تکه چمن روشن بود
من به آنان گفتم
آفتابی لب
درگاه شماست
که اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد
و به آنان گفتم
سنگ آرایش کوهستان نیست
همچنانی که فلز زیوری نیست به اندام کلنگ
در کف دست زمین گوهر ناپیدایی است
که رسولان همه از تابش آن خیره شدند
پی گوهر باشید
لحظه ها را به چراگاه رسالت
ببرید
و من آنان را به صدای قدم پیک بشارت دادم
و به نزدیکی روز و به افزایش رنگ
به طنین گل سرخ پشت پرچین سخن های درشت
و به آنان گفتم
هر که در حافظه چوب ببنید باغی
صورتش در وزش بیشه شور ابدی خواهدماند
هر که با مرغ هوا دوست شود
خوابش
آرامترین خواب جهان خواهد بود.

#سهراب_سپهری
#آفرینش
#ویسگون
دیدگاه ها (۱)

و به انان گفتم:سنگ ارایش کوهستان نیستهمچنانی که فلز،زیوری نی...

به تماشا سوگند و به آغاز کلامو به پرواز کبوتر از ذهنواژه‌ای ...

به تماشا سوگند و به آغاز کـــــــــلام و به پرواز کبوتر از...

سنگ آرایش کوهستان نیستهمچنانی که فلز ,زیوری نیست به اندام کل...

به تماشا سوگند و به آغاز کلام و به پرواز کبوتر از ذهن واژه ا...

به تماشا سوگند و به آغاز كلام و به پرواز كبوتر از ذهن واژه ا...

به تماشا سوگندو به آغاز کلامو به پرواز کبوتر از ذهنواژه‌ای د...

به تماشا سوگندو به آغاز کلامو به پرواز کبوتر از ذهنواژه‌ای د...

به تماشا سوگند و به آغاز کلام و به پرواز کبوتر از ذهن واژه ا...

به تماشا سوگند و به آغاز کلام ؛و به پرواز کبوتر از ذهن واژه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط