.
.
یکی تبعید در غربت، یکی در خانه زندان است
یکی آلوده ی قدرت، یکی جرمش غم ِ نان است
پرنده لایق مرگ و قفس میراث ِ فرهنگی
سر هر چهار راه اعدام و سلاخی انسان است
به ظاهر خانه آباد و به خانه ناسپاسی نیست
اگر آبادی اش این شد، سپاس از آنچه ویران است
سکوت از خواب هامان برد، تمام ِ آرزوها را
نفس، تصویری از بغضی درون سینه پنهان است
نه شاعر می سراید شعر، نه دستی می تراشد سنگ
مگر جز سنگ قبرستان که شعرش متن ِ قران است
دریغا خانه ای پرگل که آفت خورده برجانش
نه کار ازدست می آید، نه دارویی که درمان است
عجب خونین بهاری شد، زمستانی که سر کردیم
پـر از حسرت شدیم زان سو، بهاری که زمستان است
کیانی مهر
یکی تبعید در غربت، یکی در خانه زندان است
یکی آلوده ی قدرت، یکی جرمش غم ِ نان است
پرنده لایق مرگ و قفس میراث ِ فرهنگی
سر هر چهار راه اعدام و سلاخی انسان است
به ظاهر خانه آباد و به خانه ناسپاسی نیست
اگر آبادی اش این شد، سپاس از آنچه ویران است
سکوت از خواب هامان برد، تمام ِ آرزوها را
نفس، تصویری از بغضی درون سینه پنهان است
نه شاعر می سراید شعر، نه دستی می تراشد سنگ
مگر جز سنگ قبرستان که شعرش متن ِ قران است
دریغا خانه ای پرگل که آفت خورده برجانش
نه کار ازدست می آید، نه دارویی که درمان است
عجب خونین بهاری شد، زمستانی که سر کردیم
پـر از حسرت شدیم زان سو، بهاری که زمستان است
کیانی مهر
- ۱.۲k
- ۱۴ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط