{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

NH

NH
من خدا را دیدم

در خم جاده چالوس به باران می گفت :

نکند سیل شوی تا دل مردم گیرد !

یا نباری و طبیعت ز فراقت میرد!

در همان وقت درختی خندید خدایا !

ره و فرمان به دستان شماست ؟! و خدا گفت :عزیزم اینچنین نطق مرا بین و شرافت آموز

که اگر رأس حکومت هستی

نکند پای نهی بر دستی ٬

من خدا را دیدم .... که سر چوبه دار به زن زانیه گریان می گفت :

حرف من نیست که اینگونه بیایی پیشم ٬ چه کنم ؟... بشر اخراجی ٬ هرچه من گفتم و بشنید فقط از بر کرد ٬

از یکی گوش شنید و دگری را در کرد ٬

هر چه من خیر نوشتم

او ندید و شر کرد ....... من خدا را دیدم

در میان بدن زخمی یک مرغابی ٬

مثل او جان می داد!

عرق سرد کشاورزی که در خاک چکید

او در احساس علفزار به رقص آمده بود

و به چوپان مترسک لقمه ای نان می داد ٬

اینچنین مرهم زخمی شده ٬ درمان می داد

من خدا را دیدم......... و خدا هم می دید .....!
دیدگاه ها (۱)

NHوقتــــــے حواســــــــت نیســـــت زیبــــــــــاترینــــ...

NHلعنت به من وُ عشق تو وُ وعده ی ""ما""یتلعنت به من ِ بی شرف...

خدایا کمکم کن

سلام دوستان امشب هرکی دست به دعا داره واسه منم دعا کنه خیلی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط