...

...
گفت:
چشم هاىِ تو
مرا به اين روز انداخت!
اين نگاهِ تو، كارِ مرا به اينجا كشاند
تاب و تحملِ نگاه هاى تو را نداشتم
نمى ديدى كه چشم
بر زمين مى دوختم؟
گفتم :
در چشم هاىِ من دقيق تر نگاه كن!
جز تو هيچ چيزى در آن نيست...

#بزرگ_علوی
#گل #شمعدانی
#چشم #روز #نگاه #کار #کشاند #تاب #تحمل #دیدار #زمین #چشم_ها #دقیق #هیچ #تابستان #مرداد
#flowers
#flower
دیدگاه ها (۲)

پارت ۳ ویو ات ...خب، رسیدیم به اتاق‌ها. من و سولا رفتیم تو ا...

برده عمارت جئون

ترکم نکن

پارت ۹

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 199♡⁠。⁠)⁩اسب رو...

P1:پسری که ازم متنفر بود. راوی ویو : دست هاش رو تا مچ توی جی...

سناریو/زندگی نامه❌توجه: این در مورد اوسی های شیطان کشم هست و...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۸ سانیار . چند دقیقه پیش .وقتی م...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۱۳:سه...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆    ۷ پارتویو & اتچند لحظه به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط