{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی خداوند از پشت ، دستهایش را روی چشمانم گذاشت

وقتی خداوند از پشت ، دستهایش را روی چشمانم گذاشت

از لای انگشتانش آنقدر محو دیدن دنیا شدم

که فراموش کردم منتظر است نامش را صدا کنم . . .
دیدگاه ها (۱)

کاشکی شعر مرا می خواندی                                    گ...

دوست داشتنآخرین دلیل دانایی استاما هوا همیشه آفتابی نیستعشق ...

این پست رو سکوت میکنم...تو بنویس...!بنویس از دلتنگی هایت..!!...

سبقت از سایه ها به بیشتر دویدن نیست …به سوی نور که باشیسایه ...

_____پارت¹⁶ نفرین کوچولو_____خورشید آرام‌آرام پشت کوه‌ها پنه...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۱۹اخ.. بي صدا بازش کردم. از ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_13وارد آشپزخانه شدم..میخواست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط