خاطرات عضو جداشده گروهک منافقین در عملیات مرصاد
خاطرات عضو جداشده گروهک منافقین در عملیات مرصاد
فارس: نیروها چقدر به موفقیت در این عملیات امیدوار بودند؟
همه ما فکر میکردیم که واقعا این طرح عملی است. مسعود میگفت نیروهای ایران دیگر انگیزه جنگیدن ندارند و مردم هم خسته شدهاند و منتظر جرقهای هستند تا علیه حکومت شورش کنند. حتی وقتی به او گفتیم در بعضی یگانها کمبود نیرو داریم، مسعود میگفت نگران نباشید در اولین شهر که وارد شویم مردم به ما میپیوندند و کمبودها جبران میشود.
از طرفی هم برای ما که با انگیزه مبارزه به سازمان پیوسته بودیم، این عملیات آخرین فرصت بود که بر اساس تصور و القائات سازمان، یا میکشیم و پیروز میشویم یا کشته میشدیم.
فارس: ولی همان موقع نیروهای ایران توانسته بودند ارتش عراق را از جنوب ایران عقب بزنند. این برای شما جای سوال نبود که چطور کشوری که به قول شما ضعیف شده میتواند چنین کاری کند؟
شما باید به این نکته توجه کنید که ذهن ما (نیروهای منافقین) یک ذهن تاکتیکی نبود و این مسائل را نمیدانستیم. مثال ما، مثال اسکیبازی بود که روی برف احساسات لیز میخورد. ما قدرت تحلیل نداشتیم و حتی نمیتوانستیم روی نقشه کار کنیم. فرماندهان به ما میگفتند همین مسیر مستقیم را که برویم بدون مقاومت به کرمانشاه میرسیم و از آنجا هم همدان، ساوه، آوج و بعد تهران. ما هم قبول کردیم.
الان که نگاه میکنیم میتوانیم بفهمیم این نوع عملیات از اول شکست خورده بود. استفاده از زره پوشهای لاستیکدار و حرکت در یک خط آن هم روی جاده آسفالت، امکان موفقیت نداشت ولی آن موقع کسی از نیروها این چیزها را نمیدانست.
در واقع آن شب، شب اتمام حجت مسعود با بچهها بود و طوری صحبت کرد که همه میگفتند همین امشب حمله را شروع کنیم. حتی برخی افراد در شبانه روز 2 ساعت میخوابیدند و فقط کار میکردند به همین خاطر خیلی از نیروها در حمله فروغ از فرط خستگی در میدان نبرد خوابشان برد!
فارس: نیروها چقدر به موفقیت در این عملیات امیدوار بودند؟
همه ما فکر میکردیم که واقعا این طرح عملی است. مسعود میگفت نیروهای ایران دیگر انگیزه جنگیدن ندارند و مردم هم خسته شدهاند و منتظر جرقهای هستند تا علیه حکومت شورش کنند. حتی وقتی به او گفتیم در بعضی یگانها کمبود نیرو داریم، مسعود میگفت نگران نباشید در اولین شهر که وارد شویم مردم به ما میپیوندند و کمبودها جبران میشود.
از طرفی هم برای ما که با انگیزه مبارزه به سازمان پیوسته بودیم، این عملیات آخرین فرصت بود که بر اساس تصور و القائات سازمان، یا میکشیم و پیروز میشویم یا کشته میشدیم.
فارس: ولی همان موقع نیروهای ایران توانسته بودند ارتش عراق را از جنوب ایران عقب بزنند. این برای شما جای سوال نبود که چطور کشوری که به قول شما ضعیف شده میتواند چنین کاری کند؟
شما باید به این نکته توجه کنید که ذهن ما (نیروهای منافقین) یک ذهن تاکتیکی نبود و این مسائل را نمیدانستیم. مثال ما، مثال اسکیبازی بود که روی برف احساسات لیز میخورد. ما قدرت تحلیل نداشتیم و حتی نمیتوانستیم روی نقشه کار کنیم. فرماندهان به ما میگفتند همین مسیر مستقیم را که برویم بدون مقاومت به کرمانشاه میرسیم و از آنجا هم همدان، ساوه، آوج و بعد تهران. ما هم قبول کردیم.
الان که نگاه میکنیم میتوانیم بفهمیم این نوع عملیات از اول شکست خورده بود. استفاده از زره پوشهای لاستیکدار و حرکت در یک خط آن هم روی جاده آسفالت، امکان موفقیت نداشت ولی آن موقع کسی از نیروها این چیزها را نمیدانست.
در واقع آن شب، شب اتمام حجت مسعود با بچهها بود و طوری صحبت کرد که همه میگفتند همین امشب حمله را شروع کنیم. حتی برخی افراد در شبانه روز 2 ساعت میخوابیدند و فقط کار میکردند به همین خاطر خیلی از نیروها در حمله فروغ از فرط خستگی در میدان نبرد خوابشان برد!
- ۱.۰k
- ۰۵ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط