{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩

。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩
(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۶۷ (。☬⁠。⁠)⁩

خجالت


تهیونگ: چه عجب بلخره کارتون تموم شد ..
مین جی لبخند تلخی زد سپس با سخنی تند گفت : چیه میخواستی
نرم ؟ .. جیمین زیر چشمی نگاهش کرد سپس مگذاشت تهیونگ چیزی بگه تند لب زد. : نه اصلا کسی این اجازه اینو نداره
مین جی دست جیمین را گرفت سپس با لبخند گفت : می‌دونم برادر کوچولو.. مین جی تند نگاهش کرد بلافاصله نگاه جیمین در نگاهش قفل شد
جیمین : ناسلامتی من بزرگ ترم
مین جی گنگ نشست سپس آرنجش را روی صندلی تهیونگ گذاشت : درسته داداش کسی اجازه اینو نداره..
جونا تند گفت : خوب جیمین کمی از خودت بهم بگو .. میونت با میون‌شی خوبه ؟ ..
مین جی تند پا به پای میون‌شی زد و اشاره سر نمود سپس ابرو بالا انداخت .. میون‌شی گلو ای تازه کرد سپس دستپاچه بجای جیمین گفت : خوبه ... داریم آشنا میشیم
جیمین لبخند ای زد سپس همراه حرف میون‌شی گفت: درست میگه .. سپس میون‌شی تند سمت لیوان دستش را دراز کرد جیمین هم همراهش به نیت کردن برداشتن لیوان دست هر دو بهم خورد .. و این باعث خجالت آن ها شد .. میون‌شی تند دستش را عقب کشید ولی جیمین لیوان را برداشت : بگیرش
میون‌شی: نه .. شما میل کنید ..
مین جی عصبی پیشانیش را ماساژ داد ٫ من بهش گفتم جلوش رفتار خودتو با جیمین درست کن نه ما و شما بگه اوف ٫
جونا : میون‌شی بهش میگی شما به جیمین ؟
میون‌شی تند به مین جی چشم دوخت خنده خجالتی زد گفت : من گفتم ؟ هواصم نبود
جیمین همچنین مشکوک به صندلی تکیه داد رفتار میون‌شی عوض شده بود درست متوجه میشد ؟ .. ولی تهیونگ غمگین این داستان تنها در سکوت به صندلی تکیه داده بود عمیق و آروم پلک میزد و این از نگاه مین جی پنهان نماند .. یه چیزی در نگاه عمیق اون مرد بود .. که مین جی میخواست سر دربیاره .. بلاخره آن شب و رستوران هم تموم شد جونا از اشوه هایش کم نمی‌گذاشت .. هانگول تنها آدمی بود که جونا را خبر دار کرده بود تا به آن مکان برود ..
مین جی تند بازو میون‌شی را گرفت سپس آروم گفت : داداش ما میخواهیم دخترونه صحبت کنیم شما برین ..
تهیونگ مشغول پوشیدن پالتوش تند گفت : نه صحبت دخترونه چیه میریم خونه دیر شده
جیمین سری تکون داد سپس اهسته چشم به میون‌شی دوخت : البته که میتونید ولی این وقت شب ؟ .. مین جی چشم ریز کرد سپس شیطون گفت : شب یعنی میگی اگه روز بود قبول میکردی شب لازمش داری آره
تهیونگ عصبی چشم به جیمین دوخت تند و محکم گفت : متتظورت چیه مین جی
دیدگاه ها (۱)

☬⁠。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۶۸ (。☬⁠。⁠)⁩میو...

☬⁠。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۶۹ (。☬⁠。⁠)⁩دوق...

☬⁠。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۶۶ (。☬⁠。⁠)⁩مین ...

☬⁠。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۶۵ (。☬⁠。⁠)⁩تهیو...

همان روز، بعد از اتفاقات عجیب صبح، تهیونگ هنوز درگیر فکرهایش...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁷. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮. لیوان را آرام س...

«The forgotten melody »Part 5اتاق در سکوت فرو رفت.مرد جوان ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط