تختی میخواهم...
تختی میخواهم...
تختی گرم نرم و راحت که بتوانم بر روی آن دراز بکشم و به خواب عمیقی فرو بروم.و وقتی که بیدار شدم،همه چیز همانگونه که می خواهم بشود...
دوست دارم ببینم که دیگر مرزی نیست.مرزی نیست که مرا از تو جدا کند...
دوست دارم ببینم که همه با هم همسایه هستند.تا روز و شبم را با دیدن رخ زیبای تو سپری کنم.تا پر بگیرد این پرنده ی مرده از قفس سرد و بی روح وجودم.
تا شب ها که در اتاقم میروم بگویم
تختی میخواهم...
✍ ️آنکه از من من ترست
دیدگاه ها (۵)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.