مثل هر شب هوس عشق خودت زد به سرم

مثل هر شب هوس عشق خودت زد به سرم،

چند ساعت شده از زندگیم بی خبرم



این همه فاصله؛ ده جاده و صد ریل قطار،

بال پرواز دلم کو که به سویت بپرم؟



از همان لحظه که تو رفتی و من ماندم و من،

بین این قافیه ها گم شده و در به درم


تا نشستم غزلی تازه سرودم که مگر،
این همه فاصله کوتاه شود در نظرم


بسته بسته کدئین خوردم و عاقل نشدم
پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم


بی تو دنیا به درک، بی تو جهنم به درک
کفر مطلق شده ام دایره ای بی وَتَرم


من خدای غزل ناب نگاهت شده ام
از رگ گردن تو، من به تو نزدیک ترم.
دیدگاه ها (۲)

ﻣﻦ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺩﺭ ﺧﺎﻃﺮﻡ ..." ﭘﯿﺮ " ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ،ﻃــــــﻮ ﭘﯿﺸﻢ ﺑﻮﺩﯼ ﻫﻨﻮ...

...

ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ، ﺩﺭ ﻫﺮ ﮐﺲ ، ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺷﻪ !...ﯾﮑﯽ ، ﺩﯾﮕﻪ ﺷﯿﮏ، ﻧﻤﯽ ﭘ...

زندگی دیکته ای نیست که آن را به ما خواهند گفت !زندگی انشایی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط