{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شعر می گویم و باران می نوشم

شعر می گویم و باران می نوشم

تو آنقدر دوری

که شعرهایم پناهم می دهند

پشت شانه هایشان

تا سردم نشود

و غصه نخورم

از تنهایی...
دیدگاه ها (۶)

#کسی_آن_سوی_دیوار_است_کس_این_سو_نه_آن_میداند_نه_این_تنها_شاع...

#می_آییمی آیی و در من طلوع می کنیشبیه صبح در بارش بارانمی آی...

#او_رفت_و_این_خود_شعر_بلندی_ست..........☆..........☆...........

#راس_ساعت_دلتنگیه_تبسم_خیالی.....برهوتِ بی کسییعنی همین جاجا...

ای بهترین بهانه ی زندگی امدر دورترین فاصله هاای ناب ترین حس ...

بن بست شده آخرِ راهی که توییدیوار شده مرزِ نگاهی که توییمن د...

چـه غـریـبــانـه تو با یاد وطــن می نالیمن چه گویم که غریب ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط