از من چه مانده بعد ِ تو جز ناتوانیم

از من چه مانده بعد ِ تو جز ناتوانیم
جز سنگ ِ قبر ِ خاطره روی جوانیم

بی عشق و بی عاطفه و هیچ وعده ای
ماندم چگونه سمت ِ خودت می کشانیم

آن من که آزموده جهان را به عشق ِ خویش
حالا برای همچو تویی امتحانیم

آن از نبرد ِ بین تو اعتماد ِ من
این از قمار ِ بین من و زندگانیم

باید بمیری و نگویی دلت کجاست
درسی که داده ای به من از هم زبانیم

حالا که نیستی و نمی خواهیم بگو
حالا چرا به پای ِ خودت می نشانیم؟!

اگر برای ِ اَبــد هوای ِ دیدن ِ تو نیفتد از سر ِ من چه کنم؟

هجوم ِ زخم ِ تو را نمی کِشد تن ِ من برای ِ کُشته شدن چه کنم؟

هزار و یک نفری به جنگ ِ با دل ِ من برای ِ این همه تن چه کنم؟
دیدگاه ها (۲)

ادامه پارت ۱۵ الستور: «مادرم... خودش را هیچ‌وقت در گردنبند ز...

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

چند پارتیپارت۵جونگکوک صندلی را برایِ او عقب کشید. وقتی نشستن...

چند پارتی

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش دوم_"به تو ربطی نداره من ب...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

میبخشی پارت ۳

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط