{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدم از قهوه چشمت بنوشم دیر شد

آمدم از قهوه چشمت بنوشم دیر شد
جامه ای ازجنس آغوشت بپوشم دیرشد

خواستم ازشوکران جانگزای دوریت
تاکه تودردسترس هستی ننوشم دیرشد

هرچه کردم بلکه بالبخندهای زورکی
راز اسراردرونم را بپوشم دیرشد

دوری ازتو نیست درحدتوان من ولی
عاقبت افتاد بارش روی دوشم دیرشد

کاش میگفتی سریعا وعده گاه جمعه را
آمدی تاکه بگویی زیر گوشم دیرشد
دیدگاه ها (۲)

کاور رژلب و عطر

نهنگ قلاب بافی

لیف ساده حمام

دستگیره فانتزی

رنگ‌هایی که از امپراتوری‌ها ماندگارترند. بازسازی "جوهر معدنی...

qدرود بانو هامن اِلی هستم.یک نویسنده هستم و رمان و داستان می...

چه زیباست. نمیدونم منتظر کی یا چیه تو این بارون ولی حتما کار...

این عروسکی بود که چت جی پی تی واس من درست کرده 😂 ایده هم از ...

سالواتور موندی اثری از لئوناردو داوینچی

اوسی اف ان اف- ترسا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط