دیگر نمیخواهمکه آن دل مال من باشد

دیگر نمی‌خواهم‌که آن ‌دل مال‌ من باشد
آن چشم مست تو مدام دنبال من باشد

مانند مهتابم به شب هرگز نتابی باز
آری نمی ‌خواهم دگر این فال من باشد

دنیای من شد شاعرانه با حضور عشق
اما نمی‌خواهم که دردش مال من باشد

باشعرخیام‌باده‌می‌نوشم، خوشم ای‌یار
هرگزنمی‌خواهم‌که‌هجرت‌مال‌من باشد

آن‌ سالک ره چون ‌صبا آمد و شادم کرد
دیگر مبادم آن صبا محجور من باشد

کنج دلت جایم نبود ای بانوی برفی
پس هیچ تمنایی مباد در کار من باشد
(ندا)
#سروده_های_عاشقانه
https://telegram.me/RomanticPoem
دیدگاه ها (۶)

ﺷﺐ ﻭ ﺭﻭﺯ ﺩﺭﭘﺲ ﺍﯾﺎﻡ ﮔﺬﺭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺮﻓﺖﺩﻝ ﺯﻫﺠﺮﺕ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻣﻨﺘﻈﺮﺕ ﺑﻮﺩ ﻭ...

آن آبی چشمان تو زیبا و‌ مست استمانند دریا روح من را غرق کر...

در خیالم روز و شب را با دلت سر می‌کنممن که تنهایی خود را بی ...

بوسیدن لب‌های تو ‌چون شیر وشراب استبوییدن توقنچه گل‌ مریم تن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط