{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هست شب

هست شب
یک شب دم کرده و خاک
رنگ رخ باخته است
باد - نو باوه ی ابر - از بر کوه
سوی من تاخته است
هست شب
همچو ورم کرده تنی گرم در استاده هوا
هم ازین روست نمی بیند
اگر گمشده یی راهش را
با تنش گرم،بیابان دراز
مرده را ماند در گورش تنگ
به دل سوخته من ماند
به تنم خسته
که می سوزد از هیبت تب
هست شب . آری شب
دیدگاه ها (۵)

هست شب یڪ شبِ دم کرده و خاڪ ، رنگِ رخ باخته است باد، نو...

نیما یوشیج، مجموعه اشعار، هست شبهست شب یک شبِ دم کرده و خاکر...

هست شب، همچو ورم کرده تنی گرم دراستاده هوا،هم ازین روست نمی ...

گوهر رخشان ایمان زینب(س) است اختر تابان عرفان زینب(س) است ...

منظومه ی “آبی، خاکستری، سیاه”در شبان غم تنهايى خويشعابد چشم ...

من از غبار سفرهای دور می آیماز امتداد شب بوف کور می آیممنم ک...

تمام این سالها را پای پیاده آمده بود ، کفشهایش سوراخ شده بو...

دعوا بالاخره تموم میشه، عصبانیت هم میخوابه.مشکل اون حرفیه که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط