{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

♦ ️جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت :

♦ ️جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت :
بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟
همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ، بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت :
آری من مسلمانم
جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا ، پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ، جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد ، پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگرد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد
جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید :
آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟
افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند ، پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت :
چرا نگاه میکنید ، به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود !!!
دیدگاه ها (۱)

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

در شأن نزول این آیه آمده است: هنگامى كه مسلمانان به فرمان پی...

🧁 پارت نهم | اولین حسادتِ شیرینچند روز بعد...همکاری لیانا و ...

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت : بین شما کسی هست که مسلما...

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت :بین شما کسی هست که مسلمان ...

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت:بین شما کسی هست، مسلمان باش...

#حکایت جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت: بین شما کسی هست که...

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت : بین شما کسی هست که مس...

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت: بین شما کسی هست که مسلمان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط