پارت 6

ویو ته

از اینکه میبینم کوکی خوشحال و ناراحت نیست خیلی خوشحالم، اون لبخندش دل من رو برده.
«نویسنده: تا غمگین نکردم حال کنین جون میخوام اشکتون رو دربیارم شایدم نیارم نمیدم، خودمم نمیدونم دارم چیکار میکنم.»
ته: سلام آجوما.«خوشحال»
آجوما: سلام پسرم.«مادرانه»
ته: معرفی میکنم ایشون جونگ کوک هستن، کسی که بهت گفتم.«لبخند»
کوک از پشته ته در میاد و سلام میکنه.
کوک: سلام من جونگ کوک هستم 13 سالمه.«خجالتی»
آجوما: سلام خوش اومدی جوجه کوچولو.«خند»
ته از حرف آجوما خندش گرفت.
ته: خوب آجوما میشه اتاقش رو بهش نشون بدی؟«جدی»
آجوما: نه پسرم کار دارم خودت اتاقش رو بهش نشون بده.«لبخند»
ته: باشه آجوما، به کارت برس.«خوشحال»
ته: کوک بیا بریم اتاقت رو بهت نشون بدم.«خوشحال»
کوک: باشه.«کیوت»
ته: اخه این پسر چقدر کیوته.«تو دلش»

ویو کوک

خوشحال بودم که اینجا اومده بودم، چون بیشتر خونه ای خودم احساس خونه میداد.
ته: کوچولو کجای؟ بیا اینم اتاقت.«جذاب و بم»
کوک: اینجام، انقدر به من نگو کوچولو.«عصبی ولی کیوت»
کوک: مرسی.«عصبی و کیوت»
ته: هر چی مسخوام صدات میکنم هیچ اعتراضی وارد نیست.«خنده»
کوک: باشه بابا، بیا کمکم کن وسایلم رو ببرم توی اتاق.«کیوت»
ته: باشه، بزار کمکت کنم.«اینم کیوت شد»


ادامه دارد..............
میدونم گند زدم ببخشید.
دیدگاه ها (۵)

روباه کوچولوی من پارت دو 😣꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو دازای داشت گر...

From hate to lovePart::3?خب جونگ کوک چی بهت گفت که از سر جاش...

اینم دومین پارتی که گفته بودم میزارم.ویو تهیونگ:از حرفش تعجب...

این رمان ماله من نیس ماله دوستمه ایدیش @hstyg80

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

پارت ۴۵

عشق من p57کوک برگشت سمتم کوک:چون که تو چی با خودم کلنجار میر...

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط