{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من که ترک عشق کردم پس چرا دیوانه ام

من که ترک عشق کردم پس چرا دیوانه ام
این چنین هرگز نبودم گوییا بی خانه ام

من گذشتم از تو اما فکر تو هرگز نرفت
تو نرفتی از خیالم ای مه در دا نه ام

ترک تو گفتم دعا کردم که مهرت هم رود
گرچه میدانم نخواهد رفت از کاشانه ام

دلبری ها میکنی دل را سبب ساز غمی
غم چه شیرین میشود با بغض تو جانانه ام

بعد عمری عاشق زلف شرابت من شدم
من غلط کردم بسازم روی طوفان خانه ام

میروم اما دلم پیش تو میماند گلم
بر دلم دستی کشم دستی دگر بر چانه ام
دیدگاه ها (۱)

اوج غم این قصهدر این شعر همین‌جاست:من بی تو پریشانو تو...؛ ا...

با اینکه بعضی کارها را نباید انجام داداما به لذت‌اش می ارزدم...

داسـتان خــلقت زن خـــداوند فــرمود : این مخلوق عظیم فقط یک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط