{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سردم شده است و از درون می سوزم

سردم شده است و از درون می سوزم

حالا شده کار هر شب و هر روزم

تو شعر مرا بپوش سرما نخوری

من دکمه ی این قافیه را می دوزم
دیدگاه ها (۲)

بیهوده در اضطراب ماندیم همهدر تاب و تب و عذاب ماندیم همهاین ...

من آمده ام که با تو راهی بشومآنی که تو از دلم بخواهی بشومدری...

دلم تنگ است امشب بهر زاریبه روی موج گریه تک سواریصفای گریه ا...

دلبرم اندر خیالم خود نمایی میکنددر فراقش ای دل من بینوایی می...

گر مرا ترك کنی ، من ز ِ غمت می‌سوزمآسمان را به زمین ، جان ِ ...

همین که مردم شهر ...تو را دیدند ...سراغ قافیه ها رفتند ...تا...

نگو از عشق می‌ترسی مرا عاشق ندیدی تو من عاشق تمام باورم سمت ...

زخم فراموشی

حضرت دلبر جانم نفسم عششششقمشب که می شود شوق خواستنتپای درون ...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

«شب که از راه می‌رسد، سکوتِ خانه از سکوتِ جهان سنگین‌تر می‌ش...

قصه تلخ از عشق

«شب که از راه می‌رسد، سکوتِ خانه از سکوتِ جهان سنگین‌تر می‌ش...

داداشی هاع زدم تو کار Gravity Falls رفتم هرچی کتاب متاب بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط