شب تاریک هوای سحرش رامیخواست

شب تاریک هوای سحرش رامیخواست
شهر انگار خسوف قمرش رامیخواست
گوشۀ حجره کسی چشم به راه افتاده
حسن دوم زهرا پسرش را میخواست
حضرت عسکری از درد به خود می‌پیچد
زهر از سینۀ آقا جگرش را میخواست
#امام_حسن_عسکری
دیدگاه ها (۰)

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

پارت: 31 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ خفه‌کننده‌ای بینمون ...

پارت: 13 (بخش3) **زاویه دید: زین**فردا صبح، هوای پاییز ابری ...

Part "68"☆ویو راوی☆عقربه‌های ساعت روی دیوار عمارت از نیمه‌شب...

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 55لیویا صداش رو بالا...

پارت: 19 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**بوی گندِ هات‌داگ‌های نیم‌...

صدای ناله هایی از گوشه کناره های متروکه شنیده می‌شد. ( غلط ک...

سناریو هنتای : وسوسه ی دارچینی

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط