{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سهون تا دقیقه پیش:از خونم گمشو بیرون نمیخوام ببینمت

سهون تا دقیقه پیش:از خونم گمشو بیرون نمیخوام ببینمت
سهون وقتی کای میخواست بره:نرووو بدون تو نمیتونم

پسرم اون کای خر لیاقتت نداره بیا پیش خودم
دیدگاه ها (۳)

چرا نویسنده ها با روح و روان ما بازی میکنن؟

ارتش سه عنتر گاو که فقط بلد بودن بقیه رو حرص بدن:/

خدا در و تخته رو برای هم میسازه🗿🌚

مرتیکه خرس خررر چرا سهون رو میزنییییی🗿💔

پارت ۸۸ * صبح بود رفتم تو سیاهچال * ابیگل : اومدی خب منم بیا...

سیسیا خیلی ناراحتم هیچی خوب پیش نمیره هیچکس هم دیگه درکم نمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط