{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اقای جئون

اقای جئون
p:1
ویو لیا:
ساعت ۹ بود مامانم با صدای بلند صدام زد لیا، لیا، بلند شو مگه تو ساعت ۸ نمیخواستی بری سر کار الان ساعت ۹ هست.
همین که مامانم گفت سریع بلند شدم حتا دست و صورتمو رو نشستم سریع لباسامو پوشیدمو رفتم شرکت...
وقتی رسیدم دیدم صدای داد و بیداد میاد..
رفتم تا از منشی اقای جئون بپرسم که گفت: اقای جئون به یکی پول قرض داده بوده و اون مرد پولشو تصفیه نکرده و الان اقای جئون عصبانیه.
~~~~~~~
جئون: مردیکه ع*** تو مگه نگفتی پولو سر موقعه بهم پس میدی پس چی شد ها(عربده)
مرد: ب. ب. بخشید اقای جئون من، من فعلا پول ندارم...
جئون: تا ۲ ساعت بهت وقت میدم اگه پولمو اوردی که اوردی مگر نه خودتو مرده. فرض کن فهمیدی(عربده)
مرد: چ، چ، چشم
ویو لیا:
وقتی بحث تموم شد به سمت اتاق کارم رفتم که خوردم به یکی...
لیا: اقای جئون بود.. سریع خودمو جمع و جور کردم و ازش معزرت خواهی کردم...
جئون: حواستو جمع کن کوچولو(پوزخند)
لیا: چه هه به من گفت کوچولو...
خب ولش کن..
(جئون همون جونکوک هست)
ویو جئون:
دختر خوشگلی بود..
اندام خوبی داشت و لبای پوفکی😈
باید هر جور شده دلشو به دست بیارم..
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
پارت بعد رو اگه میخپای تو کامنتا بگو..
نظریادت نره کیوتم...
دیدگاه ها (۰)

نفسام چرا کامنت نمیزارینننن

اقای جئون. سلام لیا هستم و ۲۰ سالمه و در سئول زندگی میکنم و ...

وایی خدا ..کی تا حالا از این اتفاقا واسش افتاده

starry night🌌Part 2+ باشه باشه اومدم ( خنده) ویو ات: چندین ...

ددی جئون ات: بلند شدم که برم جونگکوک دستم رو گرفت ی هو ی حال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط