{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

PART

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.
PART¹⁹

(سوآ+)(جین–)(جونگکوک×)(مشئول پذیرش کلینیک¥)(دکتر|)
«ادامه ویو سوآ»
میبینم که جین می‌ره سمت در و در رو باز می‌کنه جونگکوک بود...
«پایان ویو سوآ»
«ویو جین»
تازه داشتم میرفتم طبقه پایین تا برای آشپزی به سوآ کمک کنم که صدای زنگ در اومد...کی می‌تونست باشه این وقت صبح؟رفتم سمت در و در رو باز کردم و با دیدن جونگکوک جا خوردم
×یاااا هیونگگکگ
–هی جونگکوک اینجا چیکار میکنی؟این وقت صبح؟
×اومدم دنبالت تا هردو باهم بریم کمپانی برای تمرین!
–تمرین ولی تمرین که برای فردا بود؟
×اوه بهت نگفتن...یه روز افتاده جلوتر
–عجیبه... تو برو من خودم میام!
×نه هیونگ من این همه راه رو اومدم دنبال تو بعد میگی تنها برم؟نوچ نوچ اصلا امکان نداره
–اوکی بیا تو من میرم آماده بشم!
×اوکی
«پایان ویو جین»
«ویو جونگکوک»
خوشحالم که نقشمون گرفت و جین راضی شد با من بیاد کمپانی با دعوت جین وارد خونه شدم و دیدم سوآ با شوک بهم نگاه می‌کنه
×هی هیونگ‌سو!(هیونگ‌سو به معنی زن برادر بزرگتر)
+هی جونگکوک شی اینجا چیکار میکنی؟
×اومدم دنبال جین باید برای تمرین بریم
هردو تصمیم گرفتیم وانمود کنیم هیچی نمی‌دونیم!
+اوه عالیه ولی مگه تمرین فردا نبود؟
×افتاد جلو!
+آهان اوکی!
با صدای شنیدن قدم های جین هیونگ میچرخم... آماده شده بود
+جین تو هنوز صبحونه نخوردی...جونگکوک شی تو هم بیا صبحانه بخور!
×نه ممنون
–هی اگر نیای صبحانه بخوری منم باهات کمپانی نمیام!
×هیونگ لجباز و خودشیفته من!
منم میرم و باهاشون مشغول صبحانه خوردن میشیم
×اوممم چه دستپخت بی نظیری هیونگ‌سو
+خواهش میکنم ولی این فقط یه نیمرو سادست
–هانی تو نمی‌خوای با ما بیای کمپانی؟تازگیا همیشه تو خونه تنها میمونی!
وای اون لحظه که جین از سوآ پرسید چهره من از خنده ای که داشتم نگهش میداشتم سرخ شد
+چی؟نه نمی‌خوام مزاحم بشم من میتونم فیلم ببینم یا کتاب بخونم تا حوصلم سر نره یا میتونم به مادرم بگم بیاد اینجا تا باهاش حرف بزنم و یا با دوستام!اصلا نگران من نباش!
–اوکی ولی اگر مشکلی بود بهم زنگ بزن و کلید ماشین رو جا میزارم اگر خواستی بری بیرون با ماشین من برو!
+باشه ممنون
من سرفه ای کردم چون اون دوتا دیگه خیلی داشتن به هم نزدیکتر میشدن و نزدیک بود جلوی من اوقات عاشقانشون رو شروع کنن
–اوه ببخشید جونگکوک
×نه مشکلی نیست!خب بریم؟
–اوهوم بریم
من رفتم سمت در و جین و سوآ هم اومدن و سوآ ما رو بدرقه کرد و با چشماش به صورت پنهانی تشکر کرد و در رو پشت سرمون بست...جین همراه من اومد و سوار ماشین شدیم و تو کل راه باهم صحبت میکردیم و شوخی میکردیم!
«ویو سوآ»
بعد از رفتنشون سریع رفتم طبقه بالا و از پنجره تماشا کردم تا وقتی که ماشین از دیدم خارج شد و نگاهی به ساعت کردم 8 شده بود و من 1 ساعت دیگه باید میرفتم پس خیلی سریع سمت کمد لباسام رفتم و یه لباس راحت اما خوشگل پوشیدم تا موقع سونوگرافی راحت باشم و کمی میکاپ کردم و موهام رو دم اسبی بستم و کلید ماشین جین رو برداشتم...رفتم سمت ماشین و با ریموتش قفل در رو باز کردم و سوار شدم و نگاهی به ساعتم کردم تازه 8 و نیم بود پس سریع ماشین رو روشن کردم و به سمت کلینیک رفتم و وقتی رسیدم برای ویزیتم سوال کردم و بعد از اینکه تایید کردن رفتم روی صندلی های بخش انتظار نشستم و بعد از حدود یه ربع صدام زدن
¥خانم کیم سوآ
+بله اینجام!
¥دکتر میخواد ویزیتتون کنه
نفس عمیقی کشیدم و رفتم داخل
| خب مامان کوچولوی ما...خوش اومدید...پدر بچه کجاست؟
+خیلی ممنون،در واقع پدرش نمیدونه من باردارم می‌خوام سورپرایزش کنم
|اوه!خب لطفاً بشینید!
میرم میشینم و به دستور دکتر کمی لباسم رو میدم بالا و یه مایع سرد رو می‌ریزه روی شکمم و پخشش می‌کنه و بعد دستگاه رو می‌زاره روی شکمم و شروع می‌کنه به تکون دادن
|این بچس!این قسمت سرشه!
+خیلی نازه
|اوهوم تو توی هفته 9 بارداریت هستی و بچه تا الان رشد خوبی داشته
دکتر عکسی که نشونم داده بود رو چاپ می‌کنه و میده بهم!
|حتما حواست به تغذیه ات باشه و اینکه از اونجایی که بچه رشد خوبی داشته دو هفته دیگه میتونید برای شنیدن ضربان قلبش بیاید!
+ممنون!

ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسم‌گر قلم)
دیدگاه ها (۵)

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.PART¹⁹...

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.PART²⁰...

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.PART¹⁸...

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.PART¹⁷...

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.PART⁵(...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط