{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ضعف ممنوعه 

ضعف ممنوعه 
Forbidden Weakness

p.76 
(روایت از زبان نویسنده)

---

صبح روز بعد، نور از لای پرده‌های تیره اومد تو اتاق. 
جونگ کوک زودتر از ا.ت بیدار شده بود. بدون صدا از تخت اومد پایین، لباس پوشید و از اتاق زد بیرون. ا.ت وقتی چشم‌هاش رو باز کرد، سمت راست تخت خالی بود. فقط چین‌های ملحفه نشون می‌داد که کسی اونجا خوابیده.

ا.ت چند دقیقه همون‌طور دراز کشید و به سقف خیره شد. دیشب هیچی بینشون رد و بدل نشده بود، ولی همین سکوت و نزدیکی اجباری، بیشتر از هر حرفی سنگین بود. بالاخره بلند شد، موهاش رو مرتب کرد و رفت پایین.

تو آشپزخونه جونگ کوک پشت کانتر ایستاده بود و داشت شیر موز می‌خورد. وقتی ا.ت اومد تو، فقط یه نگاه کوتاه بهش انداخت و دوباره برگشت به بطری‌ش. هیچ صبح‌بخیری رد و بدل نشد.

ا.ت آروم رفت سمت یخچال و یه لیوان آب برداشت. چند ثانیه بعد، بدون این‌که برگرده، گفت:

+ دیشب... خوب خوابیدی؟

جونگ کوک بطری رو گذاشت رو کانتر. جوابش کوتاه و خشک بود:

- معمولی. تو چی؟

ا.ت سرش رو پایین انداخت.

+ منم... معمولی.

دیگه چیزی نگفتن. ا.ت لیوانش رو تموم کرد و رفت سمت میز. جونگ کوک هم بعد از یکی دو دقیقه از آشپزخونه زد بیرون و رفت بالا. صدای در اتاق که بسته شد، تو فضای خونه پیچید.

مامان ا.ت وقتی اومد پایین و هر دو رو جدا از هم دید، چیزی نپرسید. فقط با نگاه کوتاهی به دخترش فهموند که حواسش هست. ا.ت سعی کرد لبخند کوچیکی بزنه، ولی لبخندش کامل شکل نگرفت.

تا ظهر، هر دو بیشتر تو اتاق یا گوشه‌های جداگونه‌ی خونه بودن. گاهی تو راهرو از کنار هم رد می‌شدن، ولی بیشتر از یه نگاه سرد یا سر تکون دادن کوتاه، چیزی رد و بدل نمی‌شد.

ظهر که سفره‌ی ناهار پهن شد، مجبور شدن برای چند دقیقه‌ای روبروی هم بشینن. پدرها داشتن درباره‌ی کارهای عادی حرف می‌زدن. مامان‌ها سعی می‌کردن فضا رو سبک نگه دارن. ولی بین ا.ت و جونگ کوک فقط سکوت بود. ا.ت بیشتر به بشقابش نگاه می‌کرد. جونگ کوک هم گاهی گوشی‌ش رو چک می‌کرد و گاهی به هیچی خیره می‌شد.

بعد از ناهار، ا.ت اولین نفری بود که از میز بلند شد. جونگ کوک هم کمی بعد دنبالش رفت، ولی نه برای حرف زدن. فقط چون راه هر دو به سمت پله‌ها یکی بود.

تو راهرو، قبل از این‌که از هم جدا بشن، جونگ کوک بدون این‌که کامل برگرده، با صدای گرفته گفت:

- امشب همون طرف خودت بخواب. نزدیک من نیا.

ا.ت فقط سر تکون داد و بدون جواب دادن، رفت تو اتاق. در رو پشت سرش بست.

و روز اول زندگی مشترک اجباری‌شون، 
با همون سکوت و فاصله، 
آروم‌آروم تموم شد.................
ادامه دارد..............
دیدگاه ها (۳)

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.77  (روایت از زبان جونگ کوک)...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.78  (روایت از زبان ا.ت)---پو...

خیلی رندوم دلم خواست یه تریلر مانند از رمان "ضعف ممنوعه" درس...

https://wisgoon.com/bts_iiiiiفیک نویس قشنگم حمایت شه لطفا

#ارباب_من#پارت_پنججونگ کوک: تو بیخود کردییی(داد) حالا هم  گم...

#ارباب_من#پارت_چهاروقتی رفتن اجوما همه چیز رو به ا/ت گفت و ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط