my unusual cat
my unusual cat 🐈 🥮 part 3
همینطوری داشتم فکر میکردم که چرا خودمو لو دادم که یهو بی اختیار شروع به دویدن کردم سرمو برگردوندم و سعی کردم به لینو که پشت سرم جا مونده بود نگاه کنم ولی نمیتونستم انگار یه چیزی من رو به سمت خودش میکشید باید چیکار میکردم همینطوری داشتم بیشتر توی کتابخونه فرو میرفتم انگار که هرچقدر هم جلو میرفتم برام طولانیتر میشد که بالاخره اون حس کشش تموم شد یه کتاب افتاد جلوم از سر کنجکاویم برش داشتم روی جلدش یه کلید بود کلید شکل و حالت گربه داشت و روش یه چشم داشت حس ترس بهم منتقل کرد ولی کتاب رو باز کردم که از پشت سرم یه صدا شنیدم صدای لینو بود میگفت [ انیا این کارو نکن ] تازه یادم افتاد تو افسانه های خورشید و ماه افسانه ای به نام افسانه گربه و دخترک بود داستان درباره ی پسری بود که به مرور زمان بخاطر اتفاقاتی که میوفته به یه جادوگر مرموز تبدیل میشه اما هیچکس نمیدونه که اون جادوگر خوبیه یا به جادوگر خبیثه لینو تازه داشت اون کتابو میخوند پس حتما متوجه جریان شده بود ولی دیگه دیر شده بود طبق افسانه به گربه تبدیل شده بود
🐍>>>>>>>>>🐍>>>>>>>>>>>>>>>>🐍>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>🐍>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>🐍
<[ افسانه ی گربه و دخترک ]>
/( 🪷 )/
/-🎋-/
روزی روزگاره پسرکی بود تنها او مدت زیادی(منظورم از مدت زیادی کلا ۳ ساله🤣) را تنها مانده بود ولی روزی مادرش صاحب فرزند دیگری شد او حالا دیگر خواهر داشت با همان سن کمش درک واقعی تنها ماندن را فهمیده بود و حالا دیگر تنها نبود چون خواهری شیرین و ملوس داشت (🤣) تصمیم گرفت تا جایی که میتواند از خواهرش محافظت کند او در سن ۱۰ سالگی با کتاب خانوادگی شان جادو های زیادی را اجرا کرد و با تلاش های زیاد یه جادوگر بزرگ شد ولی هیچکس نمیداند او کجا زندگی میکند،؟ چه میکند،؟ همه فکر میکنن او شاید ! مرده اما شاید اینطور نباشد افسانه ها میگویند او برای هدفی که هیچ کدام از ما نمیدانیم از خود کتابی به جای گذاشته و اگر شما کسی باشید که خیلی دوستتان دارد هنگام باز کردن کتاب تبدیل به گربه خواهید شد.
////////////////////////////////🐧////////////////////////////////
ولی اون که منو نمیشناسه یعنی چی؟
وایسا من الان گربه شدم وای
لینو داشت با تمام سرعت میدوید سمتم همین که رسید بهم گفت
× وای خدا تو چقدر حواسپرتی ولی بامزه شدیا😐🐥
+ لینو من تبدیل به گربه شدم حالا چیکار کنم
× نباید اونو باز میکردی واقعا اون افسانه یادت رفته بود؟!!
+ لینو من الان اشتباه کردم خانوادم رو چیکار کنممم
× اها یه فکری دارم تو بیا خونه ی من بمون به مامانتم زنگ بزن مثلا بگو داداش دوستت فوت کرده باید پیشش بمونی باشه؟
+ فکر خوبیه
..........🐈..............の餌かお....................🐈.........
خودم میدونم زیاد جالب نبود😐
نه خیر خیلیم خوب بود خیلیم دلت بخواد🤣😐
ببین یه پارت طولانی دادم اما تو قدر منو نمیدونی🤣😌
خب شرایط🐥🐍:
۴ لایک
۱ فالوور
همینطوری داشتم فکر میکردم که چرا خودمو لو دادم که یهو بی اختیار شروع به دویدن کردم سرمو برگردوندم و سعی کردم به لینو که پشت سرم جا مونده بود نگاه کنم ولی نمیتونستم انگار یه چیزی من رو به سمت خودش میکشید باید چیکار میکردم همینطوری داشتم بیشتر توی کتابخونه فرو میرفتم انگار که هرچقدر هم جلو میرفتم برام طولانیتر میشد که بالاخره اون حس کشش تموم شد یه کتاب افتاد جلوم از سر کنجکاویم برش داشتم روی جلدش یه کلید بود کلید شکل و حالت گربه داشت و روش یه چشم داشت حس ترس بهم منتقل کرد ولی کتاب رو باز کردم که از پشت سرم یه صدا شنیدم صدای لینو بود میگفت [ انیا این کارو نکن ] تازه یادم افتاد تو افسانه های خورشید و ماه افسانه ای به نام افسانه گربه و دخترک بود داستان درباره ی پسری بود که به مرور زمان بخاطر اتفاقاتی که میوفته به یه جادوگر مرموز تبدیل میشه اما هیچکس نمیدونه که اون جادوگر خوبیه یا به جادوگر خبیثه لینو تازه داشت اون کتابو میخوند پس حتما متوجه جریان شده بود ولی دیگه دیر شده بود طبق افسانه به گربه تبدیل شده بود
🐍>>>>>>>>>🐍>>>>>>>>>>>>>>>>🐍>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>🐍>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>🐍
<[ افسانه ی گربه و دخترک ]>
/( 🪷 )/
/-🎋-/
روزی روزگاره پسرکی بود تنها او مدت زیادی(منظورم از مدت زیادی کلا ۳ ساله🤣) را تنها مانده بود ولی روزی مادرش صاحب فرزند دیگری شد او حالا دیگر خواهر داشت با همان سن کمش درک واقعی تنها ماندن را فهمیده بود و حالا دیگر تنها نبود چون خواهری شیرین و ملوس داشت (🤣) تصمیم گرفت تا جایی که میتواند از خواهرش محافظت کند او در سن ۱۰ سالگی با کتاب خانوادگی شان جادو های زیادی را اجرا کرد و با تلاش های زیاد یه جادوگر بزرگ شد ولی هیچکس نمیداند او کجا زندگی میکند،؟ چه میکند،؟ همه فکر میکنن او شاید ! مرده اما شاید اینطور نباشد افسانه ها میگویند او برای هدفی که هیچ کدام از ما نمیدانیم از خود کتابی به جای گذاشته و اگر شما کسی باشید که خیلی دوستتان دارد هنگام باز کردن کتاب تبدیل به گربه خواهید شد.
////////////////////////////////🐧////////////////////////////////
ولی اون که منو نمیشناسه یعنی چی؟
وایسا من الان گربه شدم وای
لینو داشت با تمام سرعت میدوید سمتم همین که رسید بهم گفت
× وای خدا تو چقدر حواسپرتی ولی بامزه شدیا😐🐥
+ لینو من تبدیل به گربه شدم حالا چیکار کنم
× نباید اونو باز میکردی واقعا اون افسانه یادت رفته بود؟!!
+ لینو من الان اشتباه کردم خانوادم رو چیکار کنممم
× اها یه فکری دارم تو بیا خونه ی من بمون به مامانتم زنگ بزن مثلا بگو داداش دوستت فوت کرده باید پیشش بمونی باشه؟
+ فکر خوبیه
..........🐈..............の餌かお....................🐈.........
خودم میدونم زیاد جالب نبود😐
نه خیر خیلیم خوب بود خیلیم دلت بخواد🤣😐
ببین یه پارت طولانی دادم اما تو قدر منو نمیدونی🤣😌
خب شرایط🐥🐍:
۴ لایک
۱ فالوور
- ۱.۸k
- ۰۵ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط