{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

توی کافه نشسته بودم

توی کافه نشسته بودم
که دوتا دخـتر توجهمو جلب کردن !
یکی آروم و بیصـدا اشـک میریخـت ،
اون یکی ،دستشو گرفت و گفـت:
دیـوونه تو عاشق نیسـتی، وابستشی، همیـن!

"همیـن" آخر جمله ای که شنیدم ،دلگیرم کرد ،
فکر کردم به معنای "وابستـگی ،
عجـب واژه ی غریبی بود ،عجـب واژه ی عمیقـی !
نه از نظر عظمـت و قداسـت،
که از نظر تاثیـر روی روح و روان آدم "وابستـگی"چیزی کم از عشـق نداشت ،
شاید هم ورای عشـق بود ،
وابستگی یعنی وقتی به نبودنش فکر میکنی یهو قلبت تند میزنه و مغزت خالی میشه ،،
وابستـگی، بانیاز هم فرق داره ،
نیاز مثل حسیه که آدم به دم و بازدمـش داره ، میدونه اگه نفساش نباشن میمیره ،تمــام!
اما وابسته که باشی نمیتونی تصـور کنی بعـد از نبودنش چی میشـه؟

"وابسـتگی " خوب نیسـت ،پراز حس ناتوانی و ضعفه ،
عادت میکنی با خنده ی اون بخنـدی ،
با گریه ی اون دنیـا روسرت آواره شه، باخشـم اون بغض کنی ،
تو با نبودنش فلج میشی ،
نمیتونی قدم از قدم برداری !

"وابستـگی فلــــــج میـکنه"
بایـد حواسمـون باشه، "عاشـق"باشـیم نه "وابسـته"



#جذاب
دیدگاه ها (۲۶)

‌زندگے آنقدر ارزش دارد کہبہ خاطر آناز همہ هستے خود مایہ بگذا...

هیچ بارانی رد پای خوبان را از کوچه های خاطرات نخواهد شست ، د...

از بس که دوستت دارمفکر میکنم ؛ دیگر هیچ دوست داشتنی ، همرنگ ...

#تــــــــو به بوے غزل و قافیه ، آمیخته اے ...به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط