#نفرتی_عاشقانه
#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟐𝟔
ویو تهیونگ
داشتم با بچه ها( یونگی،نامجون،جین، جیهوپ)حرف میزدم که چشمم خورد به جونگکوک.
این چشه، چرا رفته وسط داره قر میده.
یه نگاهی انداختم دیدم نصف پسرای هول چشمشون روی جونگکوکه.
اینکه جونگکوک رو اینطوری نگاه میکردند خیلی عصبیم میکرد. کسی حق نداره یک نگاه چپ به اون خرگوش وحشی بندازه.
اخم غلیظی روی پیشونیم بود که یونگی گفت.
یونگی:واو پسر اون کیه اون وسط داره قر میده( خنده)
نامجون:هرکی هست هم خوشگله هم زیادی خورده واسه امشب.
جین:خبب نامجون خانن که خوشگله نه، باشه منم قهرم.( اخم کیوت روشو کرده اونطرف )
نامجون:گه خوردم ببخش منو.
نامی رفت واسه ناز کشیدن که جی گفت.
جیهوپ:ته تو اونو میشناسی.
تهیونگ:اره ، چجورم میشناسم( عصبی به روی خودش نمیاره)
یونگی:خب کیه.
تهیونگ:برادر عزیزم.( نیشخند عصبی)
یونگی/جیهوپ:چیی؟( متعجب)
تهیونگ:اره دوستان برادر ناتنیه منه.
یونگی:ولی پسر شرو شیطونی میخوره.
جیهوپ:باید باهاش یروز برم بیرون و کلی خوش بگذرونیم.
تهیونگ:جیهوپ جون من کص.شعر نگو میدونی اون پسر خیلی رو مخه، دیوونت میکنه.
جیهوپ:اتفاقا دوستای خوبی میشیم( خنده)
یونگی:هعی بچه ها اینارو( روبه نام جین)
وقتی جین و نامجون رو دیدم داشتن کیس میرفتن.
جیهوپ:بهبه حتی تو نامزدیه عمو یونگ هو هم اینا ول کن نیستن( خنده)
یونگی:بابا بسه خوردین همدیگرو.( خنده لسه ای)
جین:ببندین دهنتونو احمقا، اصلا هر وقت خواستیم همو میبو.سیم.
توجهی به بحث اینا نداشتم فقط چشمم رو حرکات جونگکوک بود.
دیگه حرکات جونگکوک خیلی رو اعصابم بود باید جمعش میگردم.
رفتم به سمت روبه روش وایسادم.
تهیونگ:هوی احمق داری چیکار میکنی ابرومون رفت.
جونگکوک:اووو هیونگ توهم اینجایی بیا وسط قرشو بده( م.ست)
تهیونگ:چرند نگو بیا بریم انگار خیلی خوردی.
جونگکوک:نمیاممممم.
تهیونگ:جونگکوک وقتی جنبشو نداری نخور ببین الان وضعتو.
جونگکوک:جون بابا با جنبه، شوهرم میشی؟( م.ست خنده ی خرگوشی)
با این حرفش کپ کردم این واقعا یچیزش هست.
تهیونگ:مطمئنی فقط ال.کل مصرف کردی اخه مختم تاب برداشته.
جونگکوک دستمو کشید سمت خودش.
جونگکوک:هیونگ به قول خودت ریلکس باش یه شبه دیگه اونم نامزدیه پدر مادرمون پس کیفشو ببر.( م.ست خنده)
دیگه طاقت نیاوردم از دستش گرفت و انداختم دور گردنم.
رفتم سمت کتش اونو برداشتم و حرکت کردم به سمت بچه ها.
بچه ها که مارو دیدن جا خوردند.
یونگی:پسر چرا اوردیش داشت میرقصید هااا( خنده)
تا خواستم حرفی بزنم کوک پرید.
جونگکوک:سلام من جئون جونگکوک هستم( خنده خرگوشی دستشو به سمت یونگی گرفته م.ست)
یونگی از این حرکت ناگهانی کوک جا خورد ولی چون میدونست م.سته جوابشو داد.
یونگی:سلام جونگکوگی منم یونگی ام رفیق تهیونگ( دست کوک رو گرفت)
جونگکوک رو نشوندم روی کاناپه کنار بقیه بچه ها خودمم نشستم کنارش تا کار عجیبی نکنه.
جونگکوک به همه دست داد و خودش رو معرفی کرد.
بقیه هم همین کارو کردن.
جونگکوک: هیونگا شما چقدر خوشگلینن( م.ست خنده خرگوشی)
نامجون:نظر لطفته جونگکوکی.( لبخنده)
تهیونگ:جونگکوک میخای ببرمت اتاقت بخوابی.
جونگکوک:نههه من میخام کنار هیونگام بشینم و گپ بزنم تو ناراحتی برو راستی دیگه تو هیونگم نیستی اینا هیونگای جدید من( روبه بقیه)
تهیونگ:این واقعا رد داده.
جیهوپ:هوی ته درمورد دونسنگمون درست حرف بزن( خنده)
جونگکوک:راستی هیونگااا میدونین تهیونگ چیکاره ی منه( خنده م.ست)
یونگی:خب داداشته.
جونگکوک:نچ تهیونگ شوهرمههههه.( خنده خرگوشی م.ست)
(نویسنده:اینو گردن نمیگیرم جونگکوک م.سته)
همه پقی زدن زیر خنده.
جونگکوک هم ریز ریز میخندید.
تهیونگ:بخدا این بچه روانی چیزیه من کی شوهرت شدم.( متعجب)
جونگکوک:همین الان( خودشو چسبونده به ته)
جین:خیلی پسر باحال و با مزه ایه.
ادامه دارد..........
شرط ها
لایک۲۰تا
کامنت۱۰تا
خوبه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟐𝟔
ویو تهیونگ
داشتم با بچه ها( یونگی،نامجون،جین، جیهوپ)حرف میزدم که چشمم خورد به جونگکوک.
این چشه، چرا رفته وسط داره قر میده.
یه نگاهی انداختم دیدم نصف پسرای هول چشمشون روی جونگکوکه.
اینکه جونگکوک رو اینطوری نگاه میکردند خیلی عصبیم میکرد. کسی حق نداره یک نگاه چپ به اون خرگوش وحشی بندازه.
اخم غلیظی روی پیشونیم بود که یونگی گفت.
یونگی:واو پسر اون کیه اون وسط داره قر میده( خنده)
نامجون:هرکی هست هم خوشگله هم زیادی خورده واسه امشب.
جین:خبب نامجون خانن که خوشگله نه، باشه منم قهرم.( اخم کیوت روشو کرده اونطرف )
نامجون:گه خوردم ببخش منو.
نامی رفت واسه ناز کشیدن که جی گفت.
جیهوپ:ته تو اونو میشناسی.
تهیونگ:اره ، چجورم میشناسم( عصبی به روی خودش نمیاره)
یونگی:خب کیه.
تهیونگ:برادر عزیزم.( نیشخند عصبی)
یونگی/جیهوپ:چیی؟( متعجب)
تهیونگ:اره دوستان برادر ناتنیه منه.
یونگی:ولی پسر شرو شیطونی میخوره.
جیهوپ:باید باهاش یروز برم بیرون و کلی خوش بگذرونیم.
تهیونگ:جیهوپ جون من کص.شعر نگو میدونی اون پسر خیلی رو مخه، دیوونت میکنه.
جیهوپ:اتفاقا دوستای خوبی میشیم( خنده)
یونگی:هعی بچه ها اینارو( روبه نام جین)
وقتی جین و نامجون رو دیدم داشتن کیس میرفتن.
جیهوپ:بهبه حتی تو نامزدیه عمو یونگ هو هم اینا ول کن نیستن( خنده)
یونگی:بابا بسه خوردین همدیگرو.( خنده لسه ای)
جین:ببندین دهنتونو احمقا، اصلا هر وقت خواستیم همو میبو.سیم.
توجهی به بحث اینا نداشتم فقط چشمم رو حرکات جونگکوک بود.
دیگه حرکات جونگکوک خیلی رو اعصابم بود باید جمعش میگردم.
رفتم به سمت روبه روش وایسادم.
تهیونگ:هوی احمق داری چیکار میکنی ابرومون رفت.
جونگکوک:اووو هیونگ توهم اینجایی بیا وسط قرشو بده( م.ست)
تهیونگ:چرند نگو بیا بریم انگار خیلی خوردی.
جونگکوک:نمیاممممم.
تهیونگ:جونگکوک وقتی جنبشو نداری نخور ببین الان وضعتو.
جونگکوک:جون بابا با جنبه، شوهرم میشی؟( م.ست خنده ی خرگوشی)
با این حرفش کپ کردم این واقعا یچیزش هست.
تهیونگ:مطمئنی فقط ال.کل مصرف کردی اخه مختم تاب برداشته.
جونگکوک دستمو کشید سمت خودش.
جونگکوک:هیونگ به قول خودت ریلکس باش یه شبه دیگه اونم نامزدیه پدر مادرمون پس کیفشو ببر.( م.ست خنده)
دیگه طاقت نیاوردم از دستش گرفت و انداختم دور گردنم.
رفتم سمت کتش اونو برداشتم و حرکت کردم به سمت بچه ها.
بچه ها که مارو دیدن جا خوردند.
یونگی:پسر چرا اوردیش داشت میرقصید هااا( خنده)
تا خواستم حرفی بزنم کوک پرید.
جونگکوک:سلام من جئون جونگکوک هستم( خنده خرگوشی دستشو به سمت یونگی گرفته م.ست)
یونگی از این حرکت ناگهانی کوک جا خورد ولی چون میدونست م.سته جوابشو داد.
یونگی:سلام جونگکوگی منم یونگی ام رفیق تهیونگ( دست کوک رو گرفت)
جونگکوک رو نشوندم روی کاناپه کنار بقیه بچه ها خودمم نشستم کنارش تا کار عجیبی نکنه.
جونگکوک به همه دست داد و خودش رو معرفی کرد.
بقیه هم همین کارو کردن.
جونگکوک: هیونگا شما چقدر خوشگلینن( م.ست خنده خرگوشی)
نامجون:نظر لطفته جونگکوکی.( لبخنده)
تهیونگ:جونگکوک میخای ببرمت اتاقت بخوابی.
جونگکوک:نههه من میخام کنار هیونگام بشینم و گپ بزنم تو ناراحتی برو راستی دیگه تو هیونگم نیستی اینا هیونگای جدید من( روبه بقیه)
تهیونگ:این واقعا رد داده.
جیهوپ:هوی ته درمورد دونسنگمون درست حرف بزن( خنده)
جونگکوک:راستی هیونگااا میدونین تهیونگ چیکاره ی منه( خنده م.ست)
یونگی:خب داداشته.
جونگکوک:نچ تهیونگ شوهرمههههه.( خنده خرگوشی م.ست)
(نویسنده:اینو گردن نمیگیرم جونگکوک م.سته)
همه پقی زدن زیر خنده.
جونگکوک هم ریز ریز میخندید.
تهیونگ:بخدا این بچه روانی چیزیه من کی شوهرت شدم.( متعجب)
جونگکوک:همین الان( خودشو چسبونده به ته)
جین:خیلی پسر باحال و با مزه ایه.
ادامه دارد..........
شرط ها
لایک۲۰تا
کامنت۱۰تا
خوبه
- ۸۳۱
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط