{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رد سیاهی چشمانت را گرفتم

رد سیاهی چشمانت را گرفتم
تا به گل واژه های شعر رسیدم
و میان کاغذ سپید دلت
💕 💕 💕
واژه هایم را نشاندم
تا در پس هر سکوتت
ذهنت را بخوانم ...
دیدگاه ها (۱)

در گلستان نگاهت سوختم زیبای مندر غم بزم وصالت سوختم زیبای من...

حوالی دوست داشتنتنفس می کشمعشق بازی می کنم💕 💕 💕 اینجا حوالی ...

دلم یک عشق می خواهددرون پیله ای تنهابرای زندگی بامن💕 💕 💕 شود...

تو باشی، قهوه ای باشد کنارش فال هم باشدو در فنجان تلخم ذره ا...

سکوت بی رحم ِ این روز های اندوهگین نفس ِ شعرم را میان انبوهی...

همه‌ی مکان‌ها را می‌شود ترک کرد ، مَگَر آن‌هایی که در جانت س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط