{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیدی ای ماه که شمع شب تارم نشدی

دیدی ای ماه که شمع شب تارم نشدی
تا نکشتی ز غمم، شمع مزارم نشدی

بی خبر از بر من رفتی و این دردم کشت
که خبردار ز دشواری کارم نشدی

روی برتافتی و پشت و پناه دل من
نشدی کز همه رو رو به تو آرم، نشدی

زاری‌ام دیدی و آنقدر تغافل کردی
که خبردار ز حال دل زارم نشدی

گفتی آرام ندارد دل تنها بی من
چه کنم مایه آرام و قرارم نشدی

باز هم مهر تو می پرورم اندر دل تنگ
گرچه عمری به تو دل بستم و یارم نشدی.
دیدگاه ها (۲)

نشد یک لحظه از یادت جدا دل زهی دل آفرین دل مرحبا دل

ترک یاری کردی و من همچنان یارم تو رادشمن جانی و از جان دوست ...

جانا مرا چه سوزی چون بال و پر ندارمخون دلم چه ریزی چون دل دگ...

نظری شاها ز بصر تا چند گهر بارم که مگر آید ز سفر یارم غم ...

از دست تو جانا گله دارد دل زارمدلتنگ نگاهت شدم ...

از دست تو جانا گله دارد دل زارمدلتنگ نگاهت شدم ...

از دست تو جانا گله دارد دل زارمدلتنگ نگاهت شدم ...

از دست تو جانا گله دارد دل زارمدلتنگ نگاهت شدم ...

از دست تو جانا گله دارد دل زارمدلتنگ نگاهت شدم ، آرام ندارمب...

از دست تو جانا گله دارد دل زارمدلتنگ نگاهت شدم ، آرام ندارمب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط